جامعه شناسی دین
· جامعه شناسی دین
· وبر از معدود جامعهشناسانى است که با دین به شکل تقریبا بىطرفانه برخورد کرده است. او بر اساس نگرش و روش تفهمی در دین نیز به رفتار معنادار انسان دینی نظر دارد و به دنبال نقش دین در بروز برخى اعمال است. او مطالعات بسیارى در مورد ادیان گوناگون کرده، از جمله یهودیت و مسیحیت و بهطور ناقص در باب اسلام نیز به مطالعه پرداخته است. نگاه وبر به دین، برخلاف دیگر جامعهشناسان، بر هیچ طرح تکاملى در قالب مراحل خاصى مبتنى نیست و اصولا این نوع نگرش را خود قبول ندارد و از سوى دیگر جامعه شناسی دین او بیشتر بیانگر یک جنبه عمده از اخلاق دینى یعنى ارتباط اخلاق دینی با نظم اقتصادى است.
· جامعه شناسی دین از نظر ماکس وبر عبارت است از: علمی که میخواهد از طریق تفهم تفسیری رفتار دینی که نوعی رفتار اجتماعی است به بیان علل و معلولهای آن دستیابد. جامعهشناسی دین رفتار دینی را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی مورد مطالعه قرار میدهد. روش جامعهشناسی دین نیز از نظر وبر، روش تفهمی است. در نگاه وبر، فهم رفتار دینی تنها از طریق فهم تجارب در دین، عقاید و اهداف افراد و به عبارت کوتاهتر، تنها از طریق فهم معنای رفتار دین امکانپذیر است. در جامعهشناسی دین، اساسا جوهره دین یعنی: اصول و احکام آن و یا حقانیت و عدم حقانیت آن مورد بحث قرار نمیگیرد، مگر در مواردی که برای فهم و درک معنای رفتار دینی مفید باشد. جامعهشناسی دین رفتار متدینان را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی، که دارای معانی و کارکرد اجتماعی از نوع دینی است، مطالعه میکند.
· ماکس وبر دین را چنین تعریف میکند: میتوان روابط انسانها با نیروهای فوق طبیعی را، که به صورت دعا، زبان و عبادت در میآید، »آیین و دین« نامید. موضوع اصلی جامعهشناسی دین وبر این است که ارتباط مستقیمی میان نظام اقتصادی و اصول اخلاقی جوامع وجود دارد که بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند. وبر در صدد این بود که اثبات کند رفتار انسانها در جوامع گوناگون، زمانی فهمیدنی است که در چارچوب دریافت کلی آنان از هستی قرار گیرد. اصول جزمی دین و عقاید آنها جزیی از این جهانبینی است و برای درک رفتار افراد و گروهها، به ویژه برای درک رفتار اقتصادی آنها، ناگزیر باید جهانبینی آنان را نیز درک کرد.عنصر مهم در جامعهشناسی دینی وبر، رفتار دینی یا رفتار انسان در برابر قدرتهای فوق طبیعی است و از آنجا که این قدرتها در تجربیات زندگی روزمره به چشم نمیآیند، انسان سعی کرده است از راه ایجاد نشانههای عادی با آنها رابطه برقرار کند تا بتواند آنها را برای خودش مجسم کند و از عملشان سر در آورد.
· وبر به طور کامل و قانع کننده به مطالعه دیگر ادیان نیز پرداخته است، چه ادیان الهی و چه غیر الهی، از کنفوسیوس و تائو گرفته تا اسلام. او دنبال این بود که بفهماند در این ادیان خصوصیت مذهب پروتستان وجودندارد واین عامل یعنی همان عقلانیت غلیظ ، حلقهای مفقودشده است که در این ادیان یافت نمیشود و ناگزیر، جوامع با نگرش دینی خود را عقب نگه داشته و مانع و سد غیر قابل عبوری برای شکستن سنتها شده است.
· او با این مطالعه در باب دین هندو ابراز میدارد: آیین هندو دارای آیین اخلاق ویژهای است که آن را برای این دنیا نادیده گرفته است و به واقعیت مادی همچون حجابی مینگرد که علایق حقیقی را، که بشریت باید به آن توجه کند، پنهان میسازد. ، آیین هندو دنیا را پدیدهای گمراه کننده به شمار میآورد و رغبت را از دنیا برکنار میزند.
· وبر آیین کنفوسیوس و تائو را نیز در چین مطالعه کرده و مدعی است که در چین نیز سرمایهداری و رشد اقتصادی در نهایت پا نگرفتهاست; زیرا مذهب رایج در آنجا موجبات چنین تحولی را فراهم نکرده، چرا که مذهبیان چین بر زندگی آرامی تاکید داشتند و پیشرفت مادی را تشویق نمیکردند.
· وبر در باب اسلام نیز مطالعاتی انجام داده است که البته بیشتر مربوط به زمان حکومت عثمانی است. او با مطالعهاش اسلام را قطب مخالف پروتستان دانسته و در نظر او، اسلام آیینی نیست که به زهد و دوری از دنیا سفارش کند. ریاضت کشی ، که اخلاق پروتستانی نمونه کامل آن است، در اسلام وجود ندارد، علاوه بر اینکه اسلام فاقد آزادی بازار، تکنولوژی عقلانی، حقوق عقلانی و نیروی کار آزاده است. لذا، اساسا عقلانیت، که موتور اصلی حرکت برای شکستن سد سنتهاست، در اسلام وجود ندارد.
بطور کلی نظر وبر:
وبر از معدود جامعهشناساني است كه با دين به شكل تقريباً بيطرفانه برخورد كرده است. او بر اساس نگرش و روش تفهمي در دين نيز به رفتار معنادار انسان ديني نظر دارد و به دنبال نقش دين در بروز برخي اعمال است. او مطالعات بسياري در مورد اديان گوناگون انجام داده است، از جمله يهوديت و مسيحيت و به طور ناقص در باب اسلام نيز به مطالعه پرداخته است.
نگاه وبر به دين، بر خلاف ديگر جامعهشناسان، بر هيچ طرح تكاملي در قالب مراحل خاصي مبتني نيست و اصولاً اين نوع نگرش را قبول ندارد و از سوي ديگر جامعهشناسي دين او بيشتر بيانگر جنبه عمده از اخلاق ديني يعني ارتباط اخلاق ديني با نظم اقتصادي است.
جامعهشناسي دين از نظر ماكس وبر عبارت است از: علمي كه ميخواهد از طريق تفهيم تفسيري رفتار ديني كه نوعي رفتار اجتماعي است به بيان علل و معلولهاي آن دست يابد. جامعهشناسي دين رفتار ديني را به عنوان نوعي رفتار اجتماعي مورد مطالعه قرار ميدهد. روش جامعهشناسي دين نيز از نظر وبر، روش تفهمي است. در نگاه وبر فهم رفتار ديني تنها از طريق فهم تجارب در دين، عقايد و اهداف افراد و به عبارت كوتاهتر تنها از طريق فهم معناي رفتار دين امكانپذير است. در جامعهشناسي دين، اساساً جوهره دين يعني، اصول واحكام آن و يا حقانيت و عدم حقانيت آن مورد بحث قرار نميگيرد، مگر در مواردي كه براي فهم و درك معناي رفتار ديني مفيد باشد. جامعهشناسي دين رفتار متدينان را به عنوان نوعي رفتار اجتماعي كه داراي معاني و كاركرد اجتماعي از نوع ديني است، مطالعه ميكند.11
ماكس وبر دين را چنين تعريف ميكند: ميتوان روابط انسانها با نيروهاي فوق طبيعي را كه به صورت دعا، زبان و عبادت در ميآيد، «آيين و دين» ناميد.12
موضوع اصلي جامعهشناسي دين وبر اين است كه ارتباط مستقيمي ميان نظام اقتصادي و اصول اخلاقي جوامع وجود دارد كه بر يكديگر تاثير و تاثر دارند. وبر در صدد اين بود كه اثبات كند رفتار انسانها در جوامع گوناگون، زماني فهميدني است كه در چارچوب دريافت كلي آنان از هستي قرار گيرد. اصول جزمي دين و عقايد آنها جزيي از اين جهانبيني است و براي درك رفتار افراد و گروهها، به ويژه براي درك رفتار اقتصادي آنها، ناگزير بايد جهانبيني آنان را نيز درك كرد. عنصر مهم در جامعهشناسي ديني وبر، رفتار ديني يا رفتار انسان در برابر قدرتهاي فوق طبيعي است و از آنجا كه اين قدرتها در تجربيات زندگي روزمره به چشم نميآيند، انسان سعي كرده است از راه ايجاد نشانههاي عادي با آنها رابطه برقرار كند تا بتواند آنها را براي خودش مجسم كند و از عملشان سر درآورد.
وبر با تاکيد برعينيت در تحقيقات علمي و تحليلش ازاعمال انساني با استعانت از انگيزه ها بر اين زمينه از مباحث جامعه شناسي اثرعميق نهاد. او از تفسير مارکسي رابطه اقتصاد و دين خشنود نبود، رابطه بين اجتماعاتي که محل رشد سريع سرمايه داري بودند با دين مردمشان را به دقت آزمود.
برجسته ترين پرسش تحقيق سه جلدي وبر درباره اديان جهان - چرا سرمايه داري وجود دارد؟-هسته اصلي و کانون توجه، شاهکار وي; يعني «بررسي مقايسه اي بين دين و اقتصاد» بود. او تزي را مطرح کرد که پويايي شيوه توليد سرمايه داري را با ويژگي کار و خويشتن داري برگرفته از دين مرتبط ساخته و آنان را در يک حالت تبادلي با يکديگر قرار مي داد. او خويشتن داري را نوعي رياضت خواند و مدعي شد که اين ويژگي به طور خاص، خصيصه اعضاي فرقه پروتستان است. با توجه به اين رابطه فرضي بين يک سيستم اقتصادي خاص و دين خاص، وبر ادعا کرد که قرابتي گزينشي را کشف کرده که به ما کمک مي کند تا يکي از دلايل پيدايش و موفقيت سرمايه داري مدرن را بشناسيم.
وي معتقد بود که يکي ازعوامل تسهيل کننده و پشتيبان اقتصادهاي پويا و بازارگرا که نوعا در غرب ديده مي شود در جنبش دين پيرايي و نظام هاي اعتقادي ضد سنتي نهفته است. در اين نظام هاي اعتقادي، کار، پس انداز، سرمايه گذاري و موفقيت در کارفرمايي، تصديق و تاييد شده و به طور خلاصه آن که ايجاد ثروت يک تکليف محسوب مي شود.
مطالعات مقايسه اي وبر درباره اديان جهان - در چين، هند، در يهوديت باستان و مطالعات ناتمام او درباره اسلام - به اين منظور انجام شدتا نشان دهد که چرا و چگونه شرايط لازم براي بروز و ظهور طبيعي سرمايه داري مدرن درمحيط هايي متفاوت از محيط غرب وجود نداشته است.
بناي جامعه شناسي دين وبر بر مفهوم الهيت است. وبر تشخيص داد که دين ها را مي توان به دين هاي چند خداپرستي ويکتاپرستي تقسيم کرد. به زعم او از بين همه اديان فقط دو دين به معناي کامل و دقيق کلمه يکتا پرستند: دين اسلام ودين يهود.
جامعه شناسي دين وبر مي خواهد اثبات کند که در اديان عقلانيتي وجود دارد که عقلانيت علمي نيست. منطق ما بعدالطبيعي يا دين آدميان که از فعاليت ذهني ايشان ناشي مي شود، قياسي است نيمه عقلاني و نيمه روان شناختي. آثار وبر القاکننده اين معنا هستند که بشر دائما در کار طرح پرسش بنيادي از معناي هستي است، پرسشي که داراي پاسخ منطقي و قاطع نيست; اما پاسخ هاي گوناگون داده شده به آن همه يکسان معتبرند.
به نظر وبر سه شرط اساسي براي جهت گيري ديني جامعه بايد موجود باشد تا تحول اقتصاد را به سوي سرمايه داري تسهيل کند. اولا نجات نهائي انسان به نحوه عمل او در اين زندگي بستگي نداشته باشد، بلکه فقط به خواست خدا وتفضل او وابسته شود. ثانيا مذهب جبري نبايد به اين منجر شود که شخص، بيکارگي و بي تفاوتي پيشه کند. تعليم دين بايد کار و کوشش سخت و خستگي ناپذيرباشد، در کار و کوشش با انضباط کامل عمل کند و اين را تکليف ديني خود بداند. ثالثا نعمات دنيا بايد هدف زندگي قرار بگيرد و تاکيد دين بايد بي اعتباري دنيا و بي اهميتي لذات آن نباشد.
وبر در جامعه شناسي ديني خود سه نوع کنش ديني را ازهم باز شناخته است: کنش ديني جادوگر، دين يار و دين آور. جادوگر مي خواهد با سحر وافسون ارواح شرير را تحت قدرت خود در آورد، در حالي که يک دين يار در خدمت، ديني بخصوص است و الهيت مورد نظر خود را تکريم مي کند. دين آور، شخصي است داراي کاريسما که رسالتي دارد و رسالتش به وي حکم مي کند که دين يا آيين يا حکم خداوند را اعلام کند. به اين ترتيب تفاوتي وجود ندارد در اين که او مجدد آييني منسوخ شده باشد، يا واضع آييني نو.او باور داشت که روي سخن پيامبران، همه اديان است نه فقط اعضاي يک گروه ملي يا قومي خاص. وبرعميقا معتقد بود در اسلام عقلانيت لازم براي رسيدن به يک اقتصاد امروزين وجود دارد.
تفهم و جامعه شناسی تفهمی:Verstshen
منظور وبر ازاین اصطلاح اینست که در حوزه نمودهای طبیعی ما فقط با قاعدگیهای مشاهده شده را درک می کنیم این درک با واسطه انجام می شود که از صورت و طبیعت ازجنس قضایای ریاضی هستند.
جامعه شناسی علم وقایع اجتماعی
به مفهوم تفسیر مرتبط است
مفهوم وبر از تفهم:
به مفهوم علیت رفتارانسانی کافی نیست
تفهم تجربی و مستقیم :4=2*2 می خوانیم می شنویم ومعنای
مستقیم فهم می کنیم .==عقلانی و مستقیم
تفهم: مثال عمل هیزم شکن- یا کسی که می خواهد در را ببندد یا
فردی که تفنگ را به سوی جانوری به قراول رفته است
تفهم تبیینی:ما قادریم انگیزه کسی که 4=2*2را بطور
کتبی یا شفاهی بیان کنیم در زمان معین و تحت شرایط
مشخص بفهمیم .
مثال:هدف گیری شکارچی برای تفریح-هدف هیزم شکن
کسب مزد ==عقلانی
حس انتقام جویی –طغیان خشم بخاطر حسادت ==منشا
عاطفی ====غیر عقلانی
افراد درگیر در هر موقعیت مفروض اغلب در مقابل محرک های متضاد واکنش هایی نشان می دهند که تمام آنها برای ما قابل فهم هستند.
تفهم با واسطه=برای اینکه ما احساسی از فهم نمودها داشته باشیم آنها را با قضایایی
بیان کنیم که به تجربه ثابت شده باشد==مفاهیم و نسبتها
تفهم :
تفهم بی واسطه=در مورد رفتار بشر تفهم ما اینگونه است
مثال:استاد رفتار شاگردانش را می فهمد –مسافر تاکسی علت
توقف راننده در برابر چراغ قرمز را می فهمد
رفتار بشر در ذات خود معقول است استعداد آگاهی
بعضی از نسبتا بین افعال وهدفها بین افعال یکی و افعال دیگری غالبا بیواسطه می توان درک کرد .منظور از معقول بودن به هیچ وجه آن نیست که جامعه شناس یا مورخ رفتارها را به نحو شهودی ادراک کند بلکه شهود در کار نیست براساس متون و اسناد آن را بازسازی می کند.
معقول بودن بیواسطه رفتارها به این معنا نیست که ما قادریم معنای رفتار دیگران را با یک نگاه یا بدون تحقیق درک کنیم .حتی وقتی که سخن از رفتار معاصران باشد ما قادریم کنشها یا اعمالشان را به نحوی تفسیر کنیم اما بدون پژوهش و بدون دلیل نمی توان بدانیم کدام یک از تفسیرها درست است
نکته:بهتر است بجای معقول بودن بیواسطه بگوییم معقول بودن فی نفسه .
فاعل کنش همیشه از انگیزه های کنش خود باخبر نیست==باید پژوهش کند تا تشخیص دهد کدام ظاهرا درست و کدام حقیقی است.
تفهم رفتارهای بازتابی میسر نیست.
مطالب دیگر : به زودی
محسن سلیمی امان آباد