آنتونی گیدنز یکی ازبرجسته ترین فیلسوفان اجتماعی معاصردر انگلستان است که تاثیراندیشه های جامع او برعلوم اجتماعی و جامعه شناسی انکارناپذیراست.وی به پیچیده ترشدن و بروز تغییراتی درجهان کنونی معتقداست که عواملی ازقبیل اقتصاد، فرهنگ، سیاست وارتباطات دست به دست هم داده و به این پیچیدگی دامن می زنند.

تجارت اطلاعات،رشد تکنولوژی وارتباطات ورسانه های الکترونیکی باعث بروزتغییراتی  درروند سیاسی وفرهنگی بسیاری ازجوامع شده است که این روند تنها مربوط به کشورهای غربی و بالاخص آمریکایی نمی شود. این تغییرات حتی درعرصه های خصوصی نیزوارد شده وباعث شکل گیری تعاریف جدیدی ازنقشها دردرون جامعه وخانواده شده است. شاید رشد و بروزاین تغییرات درتمام جوامع یکسان نباشد ولی می توان به راحتی اذعان داشت که این تغییرات درتمام جهان روبه گسترش است. ریسک پذیرشدن جوامع وافراد دربرابروقایع ازجمله پیامدهای این تغییرات است. تا چندی پیش بشرتحت سیطره قدرت طبیعی قرارداشت و با پیش بینی وقایع دست به انتخابهایی می زد که گاها آن را انتخابهای عقلایی می نامید ولی امروزه بحث تاثیربشربرروی محیط زیست وعدم توانایی پیش بینی نتایج رفتارها وعکس العملها به میان می آید. خطرکردن ولذت بردن ازآن دربسیاری ازجوامع ریسک پذیرمشاهده می شود. رشد سریع تکنولوژی واقتصاد وارتباطات وتاثیرآنها درعرصه های مختلف به راحتی افراد را ازحالت سنتی به حالت ریسک پذیربودن درآورده است.

جامعه جدید دیگرحالت سنتی گذشته را ندارد واعتقاد به قضا و قدر جای خود را به تفکرو ساختن آینده داده است. سنت، آیینهای جمعی است که با تشریفات خاصی انجام می شود. با وجود سنت ما مقید به پاسخگویی دربرابراعمال ورفتاری که ازما سر می زند نیستیم. اما پدیده پکپارچگی جهانی حتی درعرصه های کوچک مانند روابط خانوادگی نیز وارد شده وجامعه را ازحالت سنتی خارج کرده است. درواقع سنت وجود دارد ولی نه آنگونه که ما آن را         می شناسیم. سنتها تغییر کرده اند وازحالت تقابل با مدرنیته خارج شده اند. آییینهای شخصی، وسواس و اجبار وارد زندگی شده وبسیاری ازعملها وعکس العملهای ما زیرسایه  وسواس و اجبار معنا یافته است.

آنچه امروزدربحث سنت مطرح می شود بنیاد گرایی و توجه سنت به این مفهوم است. بنیاد گرایی به معنی عدم پذیرش تکامل آموزه ها و ایده ها است. درواقع عدم پذیرش نظرات و نقدهای دیگران، عدم تعادل قدرت درخانواده وجامعه و... بنیاد گرایی به حساب می آید. بحث بنیاد گرایی تنها درمذهب وجود ندارد بلکه درحوزه های دیگرازجمله خانواده نیزبه چشم می خورد. درحقیقت خانواده ازتغییرات جهانی شدن مصون نمانده، تغییراتی که درنوع و اشکال خانواده بوجود آمده شاهدی براین مدعا است.

امروزه دونوع دیدگاه نسبت به خانواده وجود دارد. عده ایی طرفدارخانواده سنتی هستند وهنوز  درپی احیای آداب و سنن گذشته خانواده سنتی تلاش می کنند، این نوع خانواده را تقدیس کرده و انواع دیگرآن را کنار می گذارند. برخی دیگردرمقابل.این گروه قرارمی گیرند. انواع گوناگون خانواده، ازقبیل تک سرپرست، بی سرپرست و همجنس بازان را محصول جامعه جدید و تغییرات آن می دانند وبازگشت به حالت سنتی خانواده را امری غیرممکن قلمداد    می کنند. به نظرآنها توزیع روابط قدرت درخانواده سنتی عادلانه نیست.درخانواده سنتی سلطه مرد بر زن وکودک وحتی سیطره والدین برکوکان به وضوح به چشم می خورد. با توجه به رشد آگاهی مردم و رواج دموکراسی درجوامع زنان تصوردیگری ازتکالیف و وظایف خود دارند. آنان خواستاراستقلال هویتی می باشند. کودکان نیزدرجامعه امروزدارای حق وحقوقی می باشند که می توانند به طورقانونی- درصورت لزوم- ازآن علیه والدین خود استفاده کنند. این مسئله به خصوص درجوامع غربی بسیاررواج یافته است.

به عقیده گیدنزبا توجه به روند روبه رشد تکنولوژی ورسانه وارتباطات امکان بازگشت به خانواده سنتی مقدورنیست، هرچند که نوع خانواده سنتی درجامعه امروزدیگرکاربرد ندارد. آگاهی ازحق وحقوق وهویت فردی مانع بزرگی برای پذیرش روابط ناعادلانه قدرت وسلطه مردانه درخانواده به شمارمی رود.

جهانی شدن بر سیا ست گذاریها ونوع حکومتها نیزتاثیرات مستقیم وغیرمستقیم داشته است. با بالارفتن میزان اطلاعات و رشد تکنولوژی درجامعه مردم مایلند شاهد حکومت سیاسی  دموکراسی درجامعه خود باشند ودولتها نیز برای بدست آوردن مشروعیت بیشتر از این علاقه مندی استفاده می کنند. البته دراین میان کم نیستند کشورهایی که دموکراسی درآن مستقر شده ودموکراتیزاسیون به مرحله تثبیت رسیده است ولی ازاین نوع روند روبه گسترش دموکراسی ناراضی هستند. درحقیقت میزان اطلاعات وآگاهی های مردم روزبه روزافزایش می یابد و نمی توان ازمیزان دسترسی به حجم بالای اطلاعات جلوگیری کرد. این روند باعث آگاهی یافتن مردم ازنوع سیاست گذاریها ورفتاررهبران سیاسی جامعه می شود. درنتیجه سهل انگاری درانجام وظایف، کم کاری ویا دخل وتصرف غیرقانونی درمنابع طبیعی وغیرطبیعی کشورسریعا برملا می شود و این خود عامل مهمی درجهت نامشروع شدن سیاستهای دولت حاکمه است. بسیاری ازسردمداران ورهبران سیاسی کشورهایی که به شیوه دموکراسی حکومت می کنند ازاین جریان ناراضی بوده و خواستارمحدود کردن سرعت ارتباطات و انتقال اطلاعات هستند. به عقیده گیدنزمی توان با تشکیل هیاتی متشکل ازنمایندگان تمام کشورها و پیوستن به بدنه دوم سازمان ملل براین مشکل فائق آمد.

گیدنز با طرح مطالبی پیرامون جهانی شدن واثرات آن برقسمتهای مختلف وروابط متفاوت جامعه سعی دراثبات وقوع وگسترش این پدیده درجهان امروز دارد درنوامبرسال 1999 دربنگاه سخن پراکنی بریتانیا، آنتونی گیدنز یک سخنرانی درباره تغییرات دنیای امروزارائه کرد.

دراین سخنرانی وی اعلام می دارد که دنیای قرن 20 شبیه دنیایی که بنیانگذاران عصر روشنگری پیش بینی کرده بودند نیست. آنان سازنده فرهنگ غرب و شکل دهنده فرهنگ جهانی بودند و گمانشان برآن بود که هرچه بشردرمورد جهان طبیعی وزندگی گذشته خود بیشتر بداند بهتر قادر به کنترل آن خواهد بود. بنابراین سوال مهمی که دراینجا می تواند مطرح شود این است که چرا ما برای فهم جهان به صورت عقلایی تلاشی انجام نمی دهیم؟ گیدنز درادامه یاد آورمی شود که درآن عصرعقیده برآن بود اگر درکی عقلایی ازدنیای خارج و تاریخ خود داشته باشیم قادرهستیم تاریخ را با توجه به اراده خود به سوی رسیدن به اهدافمان هدایت کنیم. ثمره همین تلاشها جهت فهم جهان طبیعت و کنترل تاریخ بود که براثرگذشت زمان باعث رشد تمدن غرب وبوجود آمدن تمدن جهانی شد.

اما امروزه با توجه به شرایط قرن بیستم وتغییر وتحولاتی که به سرعت شاهد آن هستیم، اتفاقهایی که درجهان رخ    می دهد قابل پیش بینی نیستند. ما هرروزه شاهد وقوع حوادث واتفاقات غیرقابل کنترل وغیرقابل پیش بینی هستیم. توسعه فناوری ورشد علم باعث وقوع مسائلی می شود که پیش بینی ها را برهم می زند. هرچند وقوع این حوادث نباید باعث ازدست دادن امید کنترل قوانین واهداف جامعه شود. آنچه دراین برهه زمانی بسیارمهم تلقی می شود توانایی کنترل قوانین برای رسیدن به اهداف مناسب وازپیش تعیین شده است.

امروزه صاحبنظران دو نگاه متفاوت به مسائلی که درجهان رخ می دهد دارند :

1)- عده ایی که شکاکان یکپارچگی جهانی خوانده می شوند واعتقادشان براین است که صحبت ازتغییرات بزرگ درجهان صحبتی بیهوده است. به عقیده آنان بحث یکپارچگی جهانی را کسانی مطرح کرده اند که می خواهند از منافع خود حمایت کنند وعمدتا راست گرایان هستند.شکاکان یکپارچگی جهان عقیده دارند که درقرن گذشته نیز بازار رقابتی یکپارچه وجود داشته ومرز بین کشورها بازبوده وبحث امروز نیز فقط درقالب لغت تغییرکرده، دراصل نحوه زندگی همانند گذشته است. اینان با نگاهی چپ گرایانه به جهان و وقایع آن می نگرند. معتقدند دولت–ملت هنوز دارای قدرت است وجهان چندان هم پیچیده ترازقبل نشده، درنتیجه ما می توانیم درامورمختلف ازجمله اقتصاد همانند گذشته عمل کنیم.

2)-  تعدادی دیگرازصاحبنظران، افراطیون نظریه یکپارچگی جهانی هستند. به عقیده آنان نه تنها یکپارچگی جهانی رخ داده است بلکه این یکپارچگی باعث تغییرهمه نهادها و قسمتهای جامعه شده است. طبق نظراین عده عمر دولت–ملتها به پایان رسیده .

با سلام

موانع مشارکت زنان در توسعه روستایی
مشارکت به معنای حضور زنان در تمام مراحل توسعه، بررسی نیازها، شناسایی مشکلات، برنامه ریزی، مدیریت، اجرا و ارزشیابی است. برابری مشارکت در یک جامعه مردسالار به آسانی به دست نخواهد آمد، چنین امری نیازمند مشارکت دادن زنان، به ویژه زنان روستایی در پروژه هایی است که آنان در آن به نحوی ذی نفع هستند.
جمعیت روستا نشین ایران، همواره نقشهای گوناگونی را در امر تولید و توزیع عهده دار بوده‌اند. بخش کشاورزی، تامین کننده حدود یک سوم اشتغال، بیش از چهارپنجم نیازهای غذایی کشور، نیمی از صادرات غیرنفتی، نه دهم نیاز صنایع به محصولات کشاورزی و یک پنجم تولید ناخالص داخلی کشور است.
 
در تمامی جوامع، زنان روستایی به عنوان یک عامل مهم در نیل به اهداف توسعه روستایی مطرح بوده و در واقع نیمی از نیروی انسانی مورد نیاز توسعه روستایی می باشند، با این حال، در جامعه روستایی ایران، میان طبقه حاکم(صاحبان سرمایه) و روستاییان، میان شهری و روستایی، میان باسواد و بی سواد و میان مرد و زن، شکاف عمیقی وجود دارد.
 
زنان به ویژه در روستاها از امکانات کمتری از لحاظ میزان سرمایه، اعتبار و قدرت برخوردارند. میران نقش آفرینی زنان روستایی، بیش از مردان، تحت تاثیر شرایط و عوامل گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اکولوژیکی قرار دارد.

زنان روستایی، چه به صورت مستقیم (تولید محصولات زراعی، دامی، صنایع دستی و روستایی) و چه از لحاظ کمک به بخش کشاورزی (به عنوان نیروی کار) پتانسیل قابل توجهی در جامعه محسوب می شوند.

حدود 5/6 میلیون زن در تولیدات بخش کشاورزی ایران نقش دارند. فعالیتهای مربوط به کاشت، داشت و برداشت محصول، فرآوری و تهیه خوراک دام، نگهداری و مراقبت از دام و طیور و برخی فعالیتهای مربوط به بازاریابی و فروش محصولات از جمله زمینه های نقش و مشارکت زنان روستایی به شمار می رود.

براساس آمارهای موجود، زنان روستایی در صنایع تبدیلی 50%، تولید محصولات زراعی و دامی 22%، صنایع دستی 75% و در امور مربوط به کاشت، داشت و برداشت به ترتیب 25، 24، 4/26 درصد مشارکت دارند.
 
همچنین در امور دامداری، 23 درصد چرای دامی، 42 درصد مراقبت دام و 100 درصد کل پرورش طیور را در روستا انجام می دهند. بنابراین نقش آنان در دستیابی به امنیت غذایی، نقشی غیر قابل انکار است.
 
اما این نقش تعیین کننده در جامعه و در فرایند توسعه روستایی کشور ما مانند اغلب کشورهای در حال توسعه، چندان آشکار نیست. در جامعه روستایی ایران، حدود 80 درصد زنان کار می کنند، ولی در ردیف زنان خانه دار و جزء گروههای شاغل بدون دستمزد، کارگر خانگی، کارگر فامیلی و یا کارفرمای مستقل به حساب آمده‌اند.
 
در این آمارها، اغلب اشتغال فصلی، پاره وقت، بدون مزد و فعالیت های خانه داری منظور نمی‌شود و تنها آن بخش از فعالیتهای زنان در علوم اقتصادی و اجتماعی مورد توجه و دقت قرار گرفته که در اقتصاد ملی و خارج از منزل ظهور داشته است.

در اغلب تحقیقات و آمارها، مردان به عنوان سرپرست خانوار شناخته می شوند و مالکان زمین و اراضی کشاورزی نیز آنها هستند. البته این موضوع که تنها یک درصد مالکیت های روستایی کشور، متعلق به زنان است، چنین امری را تایید می کند.
 
اما براساس آمار ارائه شده از سوی کمیته امداد امام خمینی(ره)، هم اکنون 830 هزار و 473 نفر(483 هزار و 897 خانوار) تحت سرپرستی زنان سرپرست خانوار روستایی قرار دارند که 62 درصد این افراد بالای 60 سال سن دارند.
 
به طور کلی، توسعه فرآیندی است چند بعدی و دارای ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی... مشارکت زنان روستایی در این فرآیند، مشارکتی فعالانه و تاثیرگذار نبوده است.
 
زیرا مهمترین جنبه این مشارکت تاکنون، بعد اقتصادی آن برای زنان روستایی بوده است. با این حال ارزش کار آنها در تولید کشاورزی کمتر به عنوان درآمد محسوب می شود و از استقلال برخوردار نیست.
 
این در حالی است که در فرآیند توسعه و تغییر نظام اقتصاد کشاورزی پیشرفته، ارزش کار زن که قبلاً به صورت نیروی کار بدون مزد در خانواده بود، باید به پول تبدیل شده و در اختیار او قرار گیرد.
 
جز بخش کشاورزی که حوزه اصلی کار زنان روستایی است، در دو بخش دیگر اقتصاد، یعنی صنعت و خدمات نیز حضور زنان روستانشین بسیار ناچیز بوده است.

در بحث مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان، مهمترین موضوع، شرکت در برنامه ریزی، تصمیم گیری، اجرای تصمیمات و ارزشیابی نتایج حاصله است.
 
زنان به طور کل، سهم ‌اندکی در چنین فرآیندی داشته‌اند. با وجود آنکه زنان روستایی در سال های اخیر حضور چشم‌گیرتری در مدیریت روستاها، حضور در تشکل های فرهنگی و اجتماعی، مدیریت تعاونی ها و... داشته‌اند، اما میزان پایین تر سواد و تحصیلات، درآمد شغلی و پایگاه اجتماعی نسبت به زنان شهری، باعث شده که آنان سهم به مراتب کمتری در کسب مقامات و مدیریت های دولتی، کسب نمایندگی مجلس و شوراهای اسلامی و به طور کلی حضور در ساختار قدرت داشته باشند.
 
هم چنین نسبت به زنان شهری، فعالیت زنان روستایی در سازمان و جنبش های اجتماعی زنان (شاید به دلیل آشنایی و آگاهی کمتر آنان با آرمان های این جنبش ها و فاصله داشتن خواستهای چنین جنبش هایی با مسائل خاص آنها) بسیار ناچیز بوده است.
 


موانع متعددی، در مسیر مشارکت و نقش آفرینی زنان وجود دارد که می توان آنرا به عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی تقسیم بندی نمود.

1- عوامل فردی:
1-1- از جمله عوامل پایین بودن سطح سواد زنان روستایی است. با وجود آنکه رشد سواد و تحصیلات دختران روستایی نسبت به گذشته 90 درصد افزایش را نشان می دهد و حتی در برخی مناطق روستایی میزان سواد زنان بیش از مردان برآورد می شود، اما هم چنان بالاترین نرخ بی سوادی مربوط به زنان روستایی است.
 
چنین امری علاوه بر مشکلات فراوان، منجر به عدم اعتماد به نفس، احساس حقارت، کناره گیری و انزوای آنان می شود.
1-2- حجم زیاد فعالیت زنان و افزایش کار داخل و خارج از خانه به دلایل مختلف از جمله مهاجرت فصلی مردان و تنوع زیاد کار زنان روستایی (بچه داری، امور منزل، کشاورزی، صنایع دستی، دامپروری و...)

1-3- کم بودن اطلاعات، دانش، آگاهی های علمی و کاربری آنها سبب شده است که زنان با وجود برعهده داشتن به طور متوسط 50% تولید کشاورزی، اما فقط توانسته‌اند 5 درصد از منابع آموزشها و تعلیمات ترویجی را به خود اختصاص دهند.
1-4- سوء تغذیه و پایین بودن ضریب سلامت و بهداشت فردی.

2- عوامل خانوادگی:
2-1- بافت مردسالاری جامعه و تعصبات خانوادگی به صورت موافقت نکردن پدر یا همسر با حضور زنان در فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی به دلایل مختلف فرهنگی و یا تمایل نداشتن به از دست دادن نیروی کار منزل. زنان در جامعه سنتی ایران، تابع سنتهای رایج و فرهنگهای محلی هستند که کار سنتی میان مرد و زن، عنصر بنیادی آن است.
 
توزیع نابرابر قدرت، منابع و مسئولیتها بین مرد و زن، اغلب در روستاها نهادینه شده است. این نابرابری‌ها حتی در افکار خود زنان نیز به صورت هنجار درآمده است.
 
در بیش از 80 درصد خانواده‌های روستایی، تصمیمات توسط مردان، بدون مشورت و مشارکت زنان اتخاذ می‌شود. چنین امری هم اکنون با ارتقاء سطح تحصیلات و درآمد زنان خانواده به تدریج کاهش می‌باید.

2-2- باور و نگرش منفی نسبت به توانایی زنان و تبعیض های جنسیتی
2-3- فقر اقتصادی خانواده

3- موانع اجتماعی:
3-1- آداب و سنن غلط نظیر خرافات، تقدیر گرایی و..
3-2- دسترسی پایین زنان به اعتبارات و تسهیلات نهادها و عوامل تولید. بسیاری از کشورها با تأسیس نهادها و سازمان هایی درصدد از بین بردن موانع قانونی و اجتماعی هستند که مانع مشارکت زنان روستایی شده است.
 
با توجه به آنکه زنان روستایی از محروم ترین اقشار جامعه هستند و نیز به دلیل آنکه در امور اقتصادی، سرمایه داری و بهره گیری از نیروی انسانی از ضرورت خاصی برخوردار است، بهترین طریق تجمع سرمایه، جستن راهی برای جمع شدن سرمایه های کوچک و بهره‌وری آنها در مسیر اقتصادی سازنده است.
 
در این راستا حمایت از تشکیل تعاونی های خاص زنان روستایی، می تواند کمک مؤثری در این زمینه باشد. با این وجود دفتر امور زنان روستایی و عشایری به عنوان تنها متولی شناخته شده رسیدگی به امور چنین زنانی، نتوانسته کمک چندان موثری در رفع نیازها و مسائل روستایی در اعطای وام‌ها و اعتبارات مناسب انجام دهد.

3-3- دور از دسترس بودن خدمات ترویجی، جهت گیری فعالیت های اجتماعی و برنامه های مشارکتی به سمت مردان
3-4- کمبود متخصصان زن در جهت آموزش زنان روستایی
3-5- مشکلات دسترسی به خدمات و تسهیلات اجتماعی و بهداشتی
3-6- پایین بودن دستمزد زنان روستایی در مقایسه با مردان
3-7- حضور بسیار‌اندک سازمان های غیر دولتی زنان برای پی‌گیری مسائل و مشکلات زنان روستایی

3-8- حضور کم زنان در مدیریت روستا و نهاد ده یاری؛ با وجود آنکه در انتخابات شوراهای روستایی، تعدادی از زنان در سنتی ترین بخش جامعه، امکان حضور در مدیریت روستاها را یافته‌اند، اما عواملی نظیر محدودیت در رفت و آمدها و مسافرتهای برون روستایی، اشکال در ارتباط گیری مسئولان، دیدگاه های سنتی برخی از اعضای شوراها و عدم حمایت ایشان و انتظار اطاعت بی چون و چرا از تصمیمات مردان، باعث کمرنگ شدن نقش زنان در مدیریتهای محلی شده است.

باید اظهار داشت که در مشارکت فعال و کارآمد زنان در توسعه، ابتدا باید نقش آنان در جریان توسعه به درستی مشخص شود و سپس موانع مربوط به ایفای نقش آنان شناسایی شود.
 
مشارکت به معنای حضور زنان در تمام مراحل توسعه، بررسی نیازها، شناسایی مشکلات، برنامه ریزی، مدیریت، اجرا و ارزشیابی است. برابری مشارکت در یک جامعه مردسالار به آسانی به دست نخواهد آمد، چنین امری نیازمند مشارکت دادن زنان، به ویژه زنان روستایی در پروژه هایی است که آنان در آن به نحوی ذی نفع هستند.
 
هر چند ظاهراً هیچ تفاوتی از بابت جنسیت در برنامه های توسعه مشارکت وجود نداشته، ولی واقعیت این است که زنان کمتر از مردان مورد توجه برنامه‌های مشارکتی قرار گرفته‌اند و اغلب این برنامه‌ها برای مردان برنامه‌ریزی شده‌اند.
 
نحوه نگرش سازمانها به مشارکت زنان، ماهیت پروژه‌ها، آداب و رسوم و سنتهای حاکم بر زندگی اجتماعی، عدم دسترسی مناسب به کانال های دستیابی به اطلاعات، تفکیک جنسیتی کار و نداشتن قدرت اقتصادی از جمله عوامل به وجود آورنده چنین شرایطی است.
 
باید توجه داشت که منابع انسانی، عامل کلیدی و پیش شرط ضروری دستیابی به توسعه پایدار هستند. در جهان امروز نیل به اهداف توسعه بدون استفاده از توانایی های نیمی از افراد جامعه، یعنی زنان، غیرممکن است.
 
مشارکت و دخالت زنان، به خصوص زنان ساکن در روستاها در این فرآیند، نقش بسیار مهمی در ارتقای منزلت خانوار روستایی ایفا می کند. افزایش مشارکت اقتصادی زنان روستایی و فعالیت های تولیدی آنان، علاوه بر آنکه بر چگونگی مصرف خانواده و امنیت غذایی آن اثر می گذارد، موجب افزایش سطح رفاه و آسایش خانواده و پیامد آن بهبود وضعیت تغذیه، بهداشت و جلوگیری از مهاجرت بی‌رویه به شهرها نیز خواهد شد.
 
همچنین افزایش سواد و آگاهی زنان و دختران روستایی که اهداف برنامه های توسعه می باشند، به بهبود وضعیت آموزشی و توانمندسازی آنان، احیای روحیه آفرینش و نوآوری، افزایش کیفیت و بهره‌وری بیشتر فعالیتها و تنوع در مشاغل آنان منجر خواهد شد.
 
در نهایت نگاه مثبت برنامه ریزان امر توسعه به مشارکت زنان روستایی، کمک شایانی به ارتقای موقعیت یک خانواده بهره‌مند روستایی خواهد رساند و عاملی جهت کاهش شکاف میان خانواده های شهری و روستایی خواهد گردید.
 

جایگاه زنان روستایی و موانع مشارکت آن ها در فرآیند توسعه

گرچه تمام جوامع زنان روستایی به عنوان یک عامل مهم در نیل به اهداف توسعه روستایی مطرح بوده و در واقع نیمی از نیروی انسانی مورد نیاز توسعه روستایی می باشند ، اما بنا به دلایل مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در عمل کمتر مورد توجه برنامه ریزان و دست اندر کاران مسایل روستایی واقع شده اند . زنان به عنوان یکی از عوامل غیر مشهود و نامرئی در اقتصاد کشاورزی ، سهم عظیمی از کل نیروی انسانی مورد نیاز بخش کشاورزی در سطح جهان را تشکیل میدهند .

زنان روستایی چه به صورت مستقیم در تولید محصولات زراعی و دامی و صنایع روستایی و چه از لحاظ کمک به بخش کشاورزی به عنوان نیروی کار ، پتانسیل قابل توجهی در جامعه به حساب می آیند و سهم این افراد در کشورهای جهان سوم به مراتب بیشتر از سایر کشورها است . معمولا" آمار و ارقامی که در خصوص سهم زنان در تولیدات کشاورزی ارایه می شود بسیار کمتر از حد واقعی است چرا که در این آمار ها غالبا" اشتغال فصلی ، پاره وقت ، بدون مزد و فعالیت های خانه داری منظور نشده است . معهذا آنان نیرویی برای ایجاد تحول و منبعی بالقوه برای پیشبرد اقتصادروستایی و افزایش هر چه بیشتر نرخ رشد تولید مواد غذایی هستند .

در جوامع روستایی ، بخش قابل توجهی از زنان نه تنها بایستی نقش کلیدیشان که عمدتا" در چارچوب اقتصاد خانه قابل طرح است را به عهده داشته باشند ، بلکه در عرصه های اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی نیز نقش رو به تزایدی را به دوش بکشند . به عبارتی زنان روستایی عمدتا"  در جوامع مردسالار نه  تنها کلیه  وظایف

 

 مربوط به خانه و خانه داری را به عهده دارند بلکه به جرات می توان ادعا کرد که در بسیاری از نقاط کشور بدون مشارکت زنان روستایی ، امکان تداوم بعضی از فعالیتهای اقتصادی و تولیدی روستا غیر ممکن می باشد و یا حداقل با بحران جدی مواجه خواهد شد . مطالعات حاکی از این است که زنان در فعالیت های فردی فعال بوده ولی متاسفانه هنوز در فعالیت های اجتماعی، آن چنان که باید و شاید ، وارد نشده اند . زنان روستایی الگوی فعالیت هستند ، دائم در تلاش و کوشش بوده و می توان از آنان به عنوان یک مدیر و برنامه ریز خانوار روستایی یاد کرد . زنان روستایی و محور صمیمیت و بقای خانواده خویش بوده و در خارج از خانه پا به پای مردان و حتی گاهی بیشتر در کلیه فعالیت ها کوشش می نمایند . نقش زنان در زندگی خانوار و فعالیت اقتصادی جوامع عشایری به مراتب بیشتر از نقش زنان در جوامع روستایی است و متناسب با آن نقش اجتماعی زنان عشایر کمتر از فعالیت های اجتماعی زنان روستایی است . فعالیت های تولیدی زنان نقش موثری در بقا افزایش درآمد ، رفاه و آسایش خانوار روستایی داشته و پیامد آن بهبود وضعیت تغذیه ، بهداشت ، جلوگیری از مهاجرت بی رویه ، افزایش سواد و ارتقای منزلت اجتماعی خانوار روستایی می باشد . با وجود روشن بودن نقش سازنده زنان در تولید و اقتصاد روستا و کشور ، آنان از پایگاه اجتماعی مناسبی برخوردار نبوده و به خصوص در مناطق روستایی و عشایری از برنامه های آموزشی و رفاهی محروم گشته اند . لذا باید به زنان و نقش آنان در توسعه توجه خاص صورت گیرد تا زنان دریابند که اولا" مهم و کارساز هستند ، ثانیا" نیازهای آموزشی و خلاءهای فنی زیادی دارند و ثالثا" تلاش جهت تقویت و تواناسازی خود را نباید فراموش کنند.

درحال حاضر فعالیت زنان در صحنه کشاورزی به چند صورت انجام می گیرد . الف : به عنوان عضوی از خانه بهره بردار  ب : به عنوان سرپرست خانواده و مالک  ج : به عنوان نیروی مزد بگیر  میزان مشارکت زنان روستایی در فعالیت های کشاورزی نقاط مختلف کشور بستگی به خصوصیات فرهنگی مناطق ، نوع نظام بهره برداری از اراضی ، ترکیب خانواده ، نوع فعالیت کشاورزی ، خصوصیات طبیعی منطقه و عوامل اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی دارد . در سطح جهانی نیز نقش زنان قابل توجه می باشد و جالب توجه این که در اکثر موارد از یک طرف زنان خانوار مزد نمی گیرند و از طرف دیگر کارگران زن مزد کمتری نسبت به مردان دریافت می کنند.

همچنین از نظر اقتصادی در بسیاری از موارد،بخش عظیمی از زنان روستایی خانه دار به عنوان جمعیت غیرفعال به حساب آورده می شونداین در حالی است که آنان نقش مهمی در افزایش درآمد خانه و تامین رفاه سایر اعضا دارند.

مبحث دختران و زنان روستایی و حل مشکلات عقب ماندگی تاریخی و اعاده حقوق اجتماعی آنان همان قدر که مهم و ضروری و تعیین کننده است، امری حساس و دقیق نیز می باشد ، چرا که فرهنگ پدرسالاری حاکم در جوامع روستایی ، زنان را در موقعیت پایین تری قرار داده است. به گونه ای که در بعضی از جوامع زنان فقط وظیفه تولید مثل و تربیت فرزندان را به عهده دارند و حداکثر به عنوان نیروی کار به حساب می آیند و از هر گونه حق اظهار نظر و تصمیم گیری در محیط خانواده و اجتماع محروم هستند. در ایران به دلیل سنت و آداب و روسومی که از گذشته به ارث رسیده است ، عدالت اجتماعی در خصوص زنان روستایی به خوبی اجرا نشده است و رفاه و آسایش این گروه را با مشکل مواجه کرده است . مطالعات اقتصادی - اجتماعی نشان داده است که موانع متعددی در مسیر نقش زنان در توسعه وجود دارد که عمده آن ها به شرح ذیل می باشد :

1- موانع فردی شامل :

1-1- پایین بودن سواد که علاوه بر مشکلات فراوان منجر به عدم اعتماد به نفس ، احساس حقارت ، کناره گیری و خود کم بینی می شود .

1-2- حجم زیاد فعالیت آنان و افزایش کار داخل و خارج خانه به دلایل مختلف از جمله مهاجرت فصلی مردان و تنوع زیاد کار زنان روستایی ( بچه داری ، امور منزل ، کشاورزی ، صنایع دستی ، دامپروری )

1-3- کم بودن اطلاعات ، دانش و آگاهی های علمی و کاربردی آن ها

1-4- سوء تغذیه و پایین بودن ضریب سلامت و بهداشت فردی

2- موانع خانوادگی

2-1- عدم آگاهی نسبت به نحوه برخورد با دختران و زنان

2-2- تعصبات خانوادگی و موافقت نکردن شوهر یا پدر با حضور زنان در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی به دلایل مختلف فرهنگی و یا تمایل نداشتن به از دست دادن نیروی کار منزل

2-3- باور و نگرش منفی نسبت به توانایی آنان

2-4- تبعیض های جنسیتی

2-5- فقر اقتصادی خانواده

3- موانع اجتماعی

3-1- آداب و سنن غلط نظیر خرافات ، تقدیر گرایی و ...

3-2- مردسالاری و عدم اجازه حضور زنان در فعالیت های گروهی

3-3- دسترسی کم زنان به اعتبارات و تسهیلات،نهاده ها و عوامل تولید

3-4- دور از دسترس بودن خدمات ترویجی و سوگیری فعالیت های اجتماعی و برنامه های مشارکتی به سمت مردان

3-5- کمبود متخصصان زن جهت آموزش زنان روستایی

3-6 - مشکلات دسترسی به خدمات و تسهیلات اجتماعی و بهداشتی

3-7- پایین بودن میزان دستمزد زنان روستایی در مقایسه با مردان

تواناسازی زنان روستایی

توانا سازی فرآیندی است که طی آن افراد برای غلبه بر موانع پیشرفت، فعالیت هایی انجام می دهند که باعث تسلط آن ها در تعیین سرنوشت خود شود .

در این راستا مهارت های لازم برای توانا سازی زنان به سه دسته کلی قابل تقسیم می باشد :

فرآیند توسعه شامل مشارکت گروه های هدف نیز می باشد و افراد قابلیت های توسعه ای خویش را در مورد تشخیص وفائق آمدن بر مشکلات تقویت می نمایند . چنانچه مساوات بین زن و مرد محور تعریف توسعه امور زنان باشد ، این مساله به همراه خود لزوم تفویض اختیارات به زنان را برای فائق آمدن بر تنگناهایی که در امر مساله برابری زنان در جوامع مردسالاری وجود دارد را در بر می گیرد . در یک بحث کلی می توان اختیارات زنان را در پنج مرحله برابری نشان داد و باید در نظر داشت که مساله اختیارات زنان یک بخش اساسی از فرآیند توسعه در هر مرحله می باشد . به عبارتی فرآیند توسعه امور زنان در پنج مرحله از برابری قابل تعیین است . این پنج مرحله منجر به افزایش برابری و نهایتا" به افزایش توانایی زنان منجر می شود که عبارتند از : رفاه ، دسترسی به عوامل تولید ، آگاهی ( دانش ) ، مشارکت و کنترل.

مرحله اول : رفاه

در این مرحله مسایل رفاه زنان در مقایسه با مردان در مواردی مانند وضعیت تغذیه ، درآمد و ... مورد بحث قرار می گیرد . در این جا در واقع وضعیت موجود و مطلوب زنان توصیف می گردد . فعالیت زنان برای پیشبرد رفاه خویش نسبت به مردان ، آن ها را در گیر فرآیند توانا سازی و درگیری مراحل بالاتر برابری می نماید.

مرحله دوم : دسترسی

تولید پایین تر زنان نسبت به مردان از محدودیت آنان برای دسترسی به عوامل تولید مثل سرمایه ، زمین و ... است . زنان دسترسی کمتری به کارهای اداری دستمزد ، خدمات و آموزش های مهارت زا دارند که استخدام و تولید را ناممکن می سازد . در این جا برابری به این معنا است که زنان حق مساوی دسترسی به موارد فوق را دارند . هنگامی که زنان سعی بر فائق آمدن موانع در راه دسترسی به منابع را دارند ، به ناچار با تبعیضات برخورد خواهند کرد .

مرحله سوم : آگاهی

یعنی این که زنان چگونه مفهوم فرآیند توسعه را در حد نابرابری ساختاری درک می کنند . زنان باید درک کنند که مشکلات آنان از بی کفایتی و کمبودهای شخصیتی آنان ناشی نمی شود ، بلکه آنان به وسیله یک سیستم اجتماعی که در آن تبعیضات صورت رسمی و قابل قبول به خود گرفته است ، عقب نگه داشته شده اند . باید نگرشی خاص به جامعه معطوف شود که نشان دهد که تبعیضاتی که قبلا" طبیعی و واقعیتی غیر قابل تغییر قلمداد می شدند ، تغییر پذیر هستند. در این سطح ، برابری به معنای باور داشتن به برابری در نظر گرفته شده است .

مرحله چهارم : مشارکت

مشارکت به معنای حضور زنان در تمام مراحل توسعه ، بررسی نیازها ، شناسایی مشکلات ، برنامه ریزی ، مدیریت، اجرا و ارزشیابی است. برابری در مشارکت به معنای مشارکت در یک جامعه مردسالار به آسانی به دست نخواهد آمد.برابری در مشارکت دادن زنان در پروژه هایی است که آنان به نحوی در آن ذینفع هستند و دخالت دادن این زنان باید به نسبت تعدادشان باشد .

مرحله پنجم : کنترل

افزایش مشارکت زنان در حد تصمیم گیری ، آنان را به سوی توسعه فزاینده سوق و آنان را تواناتر می نماید . به طوری که این مشارکت برای کسب افزایش کنترل در عوامل تولید و تضمین برابری دسترسی به منافع و توزیع عادلانه منافع باشد . برابری کنترل به معنای توازن قدرت بین زنان و مردان است و این به معنای آن است که هیچ کدام از آن ها در مقام فرمانروایی نخواهند بود . در این جا منظور از تواناسازی زنان تعویض مردسالاری به زن سالاری نیست بلکه برای معرفی برابری جنسیتی در فرآیند توسعه است . برابری در کنترل برای استفاده از سود برابر برای زنان لازم است .

خلاصه در مشارکت مطلوب و کارآمد زنان در توسعه ابتدا باید نقش آنان در جریان توسعه را به درستی مشخص کرد و سپس موانع مربوط به ایفای نقش آنان را شناسایی و توجه نمود که آنان هم در امور داخل منزل و هم فعالیت های خارج منزل نقش مهمی دارند . ضمن این که توانایی دارند که نقش مادر ، همسر ، تولید کننده ، مدیر و برنامه ریز را به خوبی ایفا نمایند.

مهارت های انسانی مهارت های ادراکی مهارت های فنی و تخصصی
تقویت اعتماد به نفس
اجتماعی شدن
تقویت خلاقیت فردی و اجتماعی
تقویت روحیه رهبری
تقویت روحیه نوگرایی و نوپذیری
سواد آموزی
تقویت قدرت تصمیم گیری و برنامه ریزی
تقویت تجزیه و تحلیل مسایل
تقویت شناخت و درک صحیح از محیط اطراف
آموزش صنایع روستایی و هنری
آموزش زراعت ، باغبانی ، دامپروری
آموزش تبدیل و فرآوری محصولات کشاورزی و دامی
آموزش خانه داری ، بهداشت و تنظیم خانواده
آموزش استفاده از تسهیلات بانکی و حسابداری

 

 

 

با سلام

 برای اینکه از ماجرا خبر دار شوید به :

 

۱-http://www.tabnak.ir/pages/?cid=15056

۲-http://fa.wikipedia.org/wik   

مراجعه کنید.

با سلام

برای یادگیری اس پس اس اس به اینجا مراجعه کنید :

                                               http://spss.blogfa.com/

 

با سلام

                      رابطه اعتماد اجتماعی و رواج صورتکهای اجتماعی 

راب استونز در کتاب خود تحت عنوان متفکران بزرگ جامعه شناسی در پاسخ به این سوال که طرح کلی دیدگاه جامعه شناختی گافمن دربارۀ «خود » چیست ؟   می گوید : به نظر من او سه مدل ارائه می کند که اولی شامل مدلهای بعدی نیز   می شود.

اولین مدل مورد نظر وی (آنچه منینگ آن را مدل دو -خویشیTwo-selves می خواند ) در معرفی خود در زندگی روزمره مطرح می گردد. گافمن در این مدل «خود را به عنوان ترکیبی از دو موجودیت قابل تفکیک – شخصیت (performer  )و بازیگر( Self-as-performer)- تشکیل یافته و نیز به عنوان موجودیت یکپارچه خود در حکم بازیگر شخصیت توصیف می کند. اصلی ترین مسئله مورد توجه  گافمن سازماندهی و مدیریت نقش ها (یا شخصیت ها ) است که بر عهده خود به عنوان یک بازیگر قرار دارد.

دومین مدل مطرح شده توسط گافمن در کتاب تیمارستان دیده می شود . وی می گوید خود صرفاً از میان تعاملات فرد با دیگران به وجود نمی آید بلکه از درون ترتیباتی که در درون سازمان برای اعضاء در نظر گرفته شده شکل می گیرد. در اینجا به خود به عنوان محصول مجموعه ای از شرایط اجتماعی- بخصوص سازمانی نگریسته می شود .

سومین و آخرین مدل در پی توصیف خود به عنوان واقعیت و جوهری متفاوت نیست بلکه به دنبال مطرح کردن مفهومی از خود به عنوان فرآیند اجتماعی است. در این مدل خود موجودیتی نیست که در پس رویدادها  و پیشامدها حالتی نیمه پنهان داشته باشد بلکه شکلی تغییر پذیر برای مدیریت فرد در جریان رویدادها است.(استونز 1383 ، 239 ).

گافمن چنین می پنداشت که افراد در هنگام کنش متقابل ، می کوشند جنبه ای از خود را نمایش دهند که مورد پذیرش دیگران باشد . .  . وی می گوید از آنجا که بیشتر انسان ها می کوشند تا تصویری آرمانی از خودشان را در جلوی صحنه به نمایش بگذارند به ناگزیر احساس می کنند که ضمن اجرای نقش هایشان باید چیزهایی را پنهان نمایند. (ریتزر 1374 : ص 292 ).

تعامل های اجتماعی مبتنی بر چارچوب ها و ساختارهای تأیید شده اجتماعی اند که انسان ها آنها را به عنوان زیر بنای نظم اجتماعی پذیرفته اند. نظم اجتماعی تنها با رفتارها و عملکردهای خصوصی افراد شکل نمی گیرد بلکه از طریق تأمین انتظارات و خواسته های جامعه که عمدتاً شامل رفتارهای عمومیت یافته افراد بوده و حاصل آن حفظ تعادل اجتماعی است ، سر و کار دارد. بنابراین از آنجا که رفتارهای خصوصی افراد به صورت مستقیم نقش بزرگی در شکل گیری تعادل اجتماعی ندارد، پنهان بودنش زیانی به جامعه وارد نمی کند و حتی عیان کردن بسیاری از اعمالی که در حوزۀ خصوصی افراد جای می گیرند موجبات بی ثباتی و تغییرات بی رویه جامعه را فراهم می آورند . با این حال افراط در پنهان کاری و انکار هویت فردی در اجتماع نتایجی مصیبت بارتر به دنبال خواهد داشت.

رفع نیازهای جامعه در گرو وجود افراد متفاوت با توانایی ها و اندیشه های گوناگون و گاه متضاد است از این رو فشار برای ایجاد یکدستی اجتماعی و افراط در حفظ همرنگی و هم رأیی در زندگی اجتماعی موجب ظهور و تقویت رفتارهای غیر اخلاقی چون ریاکاری ، دورویی و دروغگویی می شود. در این حالت افراد صورتکهایی اجتماعی برای خود می سازند که صبحگاهان که از منزل خارج می شوند بر صورتشان می کشند تا چهره واقعی شان پنهان شود حال آنکه ممکن است از نظر اصول انسانی چنین صورتی هیچگونه ایرادی نداشته باشد.

صورتکهای اجتماعی به معنی تغییر رفتارهایی است که فرد هنگام ورود به محافل عمومی مانند محل کار از خود بروز می دهند تا بر خلاف اخلاقیات و اعتقادات واقعی خود از رفتارهایی که مورد قبول و حمایت نظام سیاسی حاکم  است پیروی کرده باشند . چرا که در غیر این صورت ممکن است «خود» تحت فشارهای مستقیم یا غیر مستقیم قرار گرفته و در امور روزمره زندگی اش محدودیت و تنگناهایی به وجود آید. لذا پناه بردن به صورتکهای اجتماعی خوشایند ، نه از روی میل و رغبت بلکه تحت تأثیر فشارهای ساختار حاکم است .

پنهان شدن فرد پشت این صورتکها ، انکار خود واقعی و پذیرش نوعی شیوه زندگی دروغین و غیر حقیقی است. چنین فرآیندی در عمل سبب خواهد شد که افراد جامعه با اینکه بر اساس اصول خاصی با هم تعامل دارند ولی همه نسبت به هم بی اعتمادند. این بی اعتمادی اجتماعی پدیدۀ صورتکهای اجتماعی را تشدید خواهد کرد. براین اساس این روند هم  محصول عدم اعتماد اجتماعی است و هم علت آن .

در چنین حالت نا متعادلی فرد دارای دو نوع خود است :

الف- خود حقیقی: که خصوصی بوده و آن را در جمع خانواده ، دوستان و همفکران بروز می دهد.

ب- خود دروغین: نوعی بازیگری نقش است که بخش عمومی و اجتماعی شخصیت و وجود فرد را شامل شده و در اجتماع به نمایش در می آید.

منابع:

 ۱-ریتزر،جرج،نظریه جامعه شناسی دردوران معاصر،ترجمه محسن ثلاثی،تهران1384،انتشارات علمی
۲-استونز ، راب ؛ متفکران بزرگ جامعه شناسی ، ترجمه مهرداد میر دامادی ، تهران 1383 ، نشر مرکز