تجارت اطلاعات،رشد تکنولوژی وارتباطات ورسانه های الکترونیکی باعث بروزتغییراتی درروند سیاسی وفرهنگی بسیاری ازجوامع شده است که این روند تنها مربوط به کشورهای غربی و بالاخص آمریکایی نمی شود. این تغییرات حتی درعرصه های خصوصی نیزوارد شده وباعث شکل گیری تعاریف جدیدی ازنقشها دردرون جامعه وخانواده شده است. شاید رشد و بروزاین تغییرات درتمام جوامع یکسان نباشد ولی می توان به راحتی اذعان داشت که این تغییرات درتمام جهان روبه گسترش است. ریسک پذیرشدن جوامع وافراد دربرابروقایع ازجمله پیامدهای این تغییرات است. تا چندی پیش بشرتحت سیطره قدرت طبیعی قرارداشت و با پیش بینی وقایع دست به انتخابهایی می زد که گاها آن را انتخابهای عقلایی می نامید ولی امروزه بحث تاثیربشربرروی محیط زیست وعدم توانایی پیش بینی نتایج رفتارها وعکس العملها به میان می آید. خطرکردن ولذت بردن ازآن دربسیاری ازجوامع ریسک پذیرمشاهده می شود. رشد سریع تکنولوژی واقتصاد وارتباطات وتاثیرآنها درعرصه های مختلف به راحتی افراد را ازحالت سنتی به حالت ریسک پذیربودن درآورده است.
جامعه جدید دیگرحالت سنتی گذشته را ندارد واعتقاد به قضا و قدر جای خود را به تفکرو ساختن آینده داده است. سنت، آیینهای جمعی است که با تشریفات خاصی انجام می شود. با وجود سنت ما مقید به پاسخگویی دربرابراعمال ورفتاری که ازما سر می زند نیستیم. اما پدیده پکپارچگی جهانی حتی درعرصه های کوچک مانند روابط خانوادگی نیز وارد شده وجامعه را ازحالت سنتی خارج کرده است. درواقع سنت وجود دارد ولی نه آنگونه که ما آن را می شناسیم. سنتها تغییر کرده اند وازحالت تقابل با مدرنیته خارج شده اند. آییینهای شخصی، وسواس و اجبار وارد زندگی شده وبسیاری ازعملها وعکس العملهای ما زیرسایه وسواس و اجبار معنا یافته است.
آنچه امروزدربحث سنت مطرح می شود بنیاد گرایی و توجه سنت به این مفهوم است. بنیاد گرایی به معنی عدم پذیرش تکامل آموزه ها و ایده ها است. درواقع عدم پذیرش نظرات و نقدهای دیگران، عدم تعادل قدرت درخانواده وجامعه و... بنیاد گرایی به حساب می آید. بحث بنیاد گرایی تنها درمذهب وجود ندارد بلکه درحوزه های دیگرازجمله خانواده نیزبه چشم می خورد. درحقیقت خانواده ازتغییرات جهانی شدن مصون نمانده، تغییراتی که درنوع و اشکال خانواده بوجود آمده شاهدی براین مدعا است.
امروزه دونوع دیدگاه نسبت به خانواده وجود دارد. عده ایی طرفدارخانواده سنتی هستند وهنوز درپی احیای آداب و سنن گذشته خانواده سنتی تلاش می کنند، این نوع خانواده را تقدیس کرده و انواع دیگرآن را کنار می گذارند. برخی دیگردرمقابل.این گروه قرارمی گیرند. انواع گوناگون خانواده، ازقبیل تک سرپرست، بی سرپرست و همجنس بازان را محصول جامعه جدید و تغییرات آن می دانند وبازگشت به حالت سنتی خانواده را امری غیرممکن قلمداد می کنند. به نظرآنها توزیع روابط قدرت درخانواده سنتی عادلانه نیست.درخانواده سنتی سلطه مرد بر زن وکودک وحتی سیطره والدین برکوکان به وضوح به چشم می خورد. با توجه به رشد آگاهی مردم و رواج دموکراسی درجوامع زنان تصوردیگری ازتکالیف و وظایف خود دارند. آنان خواستاراستقلال هویتی می باشند. کودکان نیزدرجامعه امروزدارای حق وحقوقی می باشند که می توانند به طورقانونی- درصورت لزوم- ازآن علیه والدین خود استفاده کنند. این مسئله به خصوص درجوامع غربی بسیاررواج یافته است.
به عقیده گیدنزبا توجه به روند روبه رشد تکنولوژی ورسانه وارتباطات امکان بازگشت به خانواده سنتی مقدورنیست، هرچند که نوع خانواده سنتی درجامعه امروزدیگرکاربرد ندارد. آگاهی ازحق وحقوق وهویت فردی مانع بزرگی برای پذیرش روابط ناعادلانه قدرت وسلطه مردانه درخانواده به شمارمی رود.
جهانی شدن بر سیا ست گذاریها ونوع حکومتها نیزتاثیرات مستقیم وغیرمستقیم داشته است. با بالارفتن میزان اطلاعات و رشد تکنولوژی درجامعه مردم مایلند شاهد حکومت سیاسی دموکراسی درجامعه خود باشند ودولتها نیز برای بدست آوردن مشروعیت بیشتر از این علاقه مندی استفاده می کنند. البته دراین میان کم نیستند کشورهایی که دموکراسی درآن مستقر شده ودموکراتیزاسیون به مرحله تثبیت رسیده است ولی ازاین نوع روند روبه گسترش دموکراسی ناراضی هستند. درحقیقت میزان اطلاعات وآگاهی های مردم روزبه روزافزایش می یابد و نمی توان ازمیزان دسترسی به حجم بالای اطلاعات جلوگیری کرد. این روند باعث آگاهی یافتن مردم ازنوع سیاست گذاریها ورفتاررهبران سیاسی جامعه می شود. درنتیجه سهل انگاری درانجام وظایف، کم کاری ویا دخل وتصرف غیرقانونی درمنابع طبیعی وغیرطبیعی کشورسریعا برملا می شود و این خود عامل مهمی درجهت نامشروع شدن سیاستهای دولت حاکمه است. بسیاری ازسردمداران ورهبران سیاسی کشورهایی که به شیوه دموکراسی حکومت می کنند ازاین جریان ناراضی بوده و خواستارمحدود کردن سرعت ارتباطات و انتقال اطلاعات هستند. به عقیده گیدنزمی توان با تشکیل هیاتی متشکل ازنمایندگان تمام کشورها و پیوستن به بدنه دوم سازمان ملل براین مشکل فائق آمد.
گیدنز با طرح مطالبی پیرامون جهانی شدن واثرات آن برقسمتهای مختلف وروابط متفاوت جامعه سعی دراثبات وقوع وگسترش این پدیده درجهان امروز دارد درنوامبرسال 1999 دربنگاه سخن پراکنی بریتانیا، آنتونی گیدنز یک سخنرانی درباره تغییرات دنیای امروزارائه کرد.
دراین سخنرانی وی اعلام می دارد که دنیای قرن 20 شبیه دنیایی که بنیانگذاران عصر روشنگری پیش بینی کرده بودند نیست. آنان سازنده فرهنگ غرب و شکل دهنده فرهنگ جهانی بودند و گمانشان برآن بود که هرچه بشردرمورد جهان طبیعی وزندگی گذشته خود بیشتر بداند بهتر قادر به کنترل آن خواهد بود. بنابراین سوال مهمی که دراینجا می تواند مطرح شود این است که چرا ما برای فهم جهان به صورت عقلایی تلاشی انجام نمی دهیم؟ گیدنز درادامه یاد آورمی شود که درآن عصرعقیده برآن بود اگر درکی عقلایی ازدنیای خارج و تاریخ خود داشته باشیم قادرهستیم تاریخ را با توجه به اراده خود به سوی رسیدن به اهدافمان هدایت کنیم. ثمره همین تلاشها جهت فهم جهان طبیعت و کنترل تاریخ بود که براثرگذشت زمان باعث رشد تمدن غرب وبوجود آمدن تمدن جهانی شد.
اما امروزه با توجه به شرایط قرن بیستم وتغییر وتحولاتی که به سرعت شاهد آن هستیم، اتفاقهایی که درجهان رخ می دهد قابل پیش بینی نیستند. ما هرروزه شاهد وقوع حوادث واتفاقات غیرقابل کنترل وغیرقابل پیش بینی هستیم. توسعه فناوری ورشد علم باعث وقوع مسائلی می شود که پیش بینی ها را برهم می زند. هرچند وقوع این حوادث نباید باعث ازدست دادن امید کنترل قوانین واهداف جامعه شود. آنچه دراین برهه زمانی بسیارمهم تلقی می شود توانایی کنترل قوانین برای رسیدن به اهداف مناسب وازپیش تعیین شده است.
امروزه صاحبنظران دو نگاه متفاوت به مسائلی که درجهان رخ می دهد دارند :
1)- عده ایی که شکاکان یکپارچگی جهانی خوانده می شوند واعتقادشان براین است که صحبت ازتغییرات بزرگ درجهان صحبتی بیهوده است. به عقیده آنان بحث یکپارچگی جهانی را کسانی مطرح کرده اند که می خواهند از منافع خود حمایت کنند وعمدتا راست گرایان هستند.شکاکان یکپارچگی جهان عقیده دارند که درقرن گذشته نیز بازار رقابتی یکپارچه وجود داشته ومرز بین کشورها بازبوده وبحث امروز نیز فقط درقالب لغت تغییرکرده، دراصل نحوه زندگی همانند گذشته است. اینان با نگاهی چپ گرایانه به جهان و وقایع آن می نگرند. معتقدند دولت–ملت هنوز دارای قدرت است وجهان چندان هم پیچیده ترازقبل نشده، درنتیجه ما می توانیم درامورمختلف ازجمله اقتصاد همانند گذشته عمل کنیم.
2)- تعدادی دیگرازصاحبنظران، افراطیون نظریه یکپارچگی جهانی هستند. به عقیده آنان نه تنها یکپارچگی جهانی رخ داده است بلکه این یکپارچگی باعث تغییرهمه نهادها و قسمتهای جامعه شده است. طبق نظراین عده عمر دولت–ملتها به پایان رسیده .
محسن سلیمی امان آباد