با سلام

لیست منابع کارشناسی ارشد جامعه شناسی :

نظريه‌هاي جامعه‌شناسي
1ـ زندگي و انديشه بزرگان جامعه‌شناسي / لوئيس كوزر، ترجمة محسن ثلاثي
2ـ نظريه‌هاي جامعه‌شناسي در دوران معاصر/ جورج ريتزر، ترجمة محسن ثلاثي
3ـ نظريه‌هاي جامعه‌شناسي / دكتر توسلي
4ـ نظريه‌هاي جامعه‌شناسي / دكتر آزاد ارمكي
5ـ جزوة نظريه‌هاي جامعه‌شناسي / دكتر عبدالهي (دانشگاه علامه)
6ـ مراحل اساسي انديشه در جامعه‌شناسي / ريمون آرون. ترجمة باقر پرهام

روش‌تحقيق

 1ـ پيمايش در تحقيقات اجتماعي / دواس،دي.اي/(1376)، ترجمة هوشنگ نايبي / نشرني
2ـ كندوكاوها و پنداشته‌ها / دكتر رفيع‌پور‏ ، فرامرز/ شركت‏ سهامي انتشار
3ـ روش‏هاي تحقيق در علوم اجتماعي (جلد اول) / دكتر ساروخاني، باقر (1372) ، پژوهشگاه علوم انساني
4ـ نحوة انجام تحقيقات اجتماعي / ترز بيكر، ترجمه دكتر نايبي ، نشر ني
5-استدلال‏ آماري در جامعه‏شناسي / مولر، ترجمه هوشنگ نايبي/ نشرني
6- روش تحقيق كاربردي / دكتر ازكيا / انتشارات كيهان
7- درآمدي بركاربرد  آمار در تحقيقات اجتماعي / دانكن‏كرامر، ترجمة دكتر يحيي علي‏بابايي، نشردانشگاه تهران
 
زبـان
1ـ زبان عمومي
2ـ زبان تخصصي در علوم اجتماعي. متون تخصصي هورتون، گيدنز، ريتزر و ….
3ـ مفاهيم و اصلاحات كليدي علوم اجتماعي در كتابهاي زمينه‌جامعه‌شناسي (آقاي آريانپور) و جامعه‌شناسي گيدنز  …

حوزه‌هاي جامعه‌شناسي
1ـ جزوة جامعه‌شناسي شهري / دكتر صديق سروستاني
2ـ جزوة جامعه‌شناسي انحرافات/ دكتر صديق سروستاني
3ـ جامعه‌شناسي انحرافات / دكتر سخاوت
4ـ جزوة جامعه‌شناسي صنعتي / دكتر صديق سروستاني
5ـ جامعه‌شناسي ارتباطات/ دكتر ساروخاني
6ـ جامعه‌شناسي خانواده / دكتر ساروخاني
7ـ جامعه‌شناسي پزشكي / دكتر توكل
8ـ جامعه‌شناسي روستايي/ دكتر وثوقي
9ـ جامعه‌شناسي روستايي / دكتر ازكيا
10ـ جامعه‌شناسي توسعه / دكتر ازكيا
11ـ جامعه‌شناسي توسعه و توسعه نيافتگي / دكتر ازكيا
12ـ  جزوة روانشناسي اجتماعي / دكتر محسني تبريزي
13ـ جزوة جامعه‌شناسي انقلاب / دكتر پناهي (دانشگاه علامه)
14ـ انقلاب و بسيج سياسي / دكتر بشيريه
15ـ تئوري‌هاي انقلاب / استانفورد كوهن، ترجمة عليرضا طيب
16ـ تغييرات اجتماعي / گي‌، روشه ، ترجمة دكتر وثوقي
17ـ جامعه‌شناسي سازمان‌ها/ آقاي صبوري
18ـ جامعه‌شناسي كار و شغل / دكتر توسلي
19ـ جزوة جامعه‌شناسي آموزش و پرورش / دكتر توسلي
20- جامعه‌شناسي آموزش و پرورش/ دكتر علاقه‌بند
21ـ جامعه‌شناسي سياسي / دكتر بشيريه
22ـ جامعه‌شناسي ادبيات / دكتر كتبي
23ـ قشربندي اجتماعي/ دكتر ملك، انتشارات پيام‌نور
24ـ جامعه‌شناسي/ گيدنز

موفق باشید

دكتر ساروخاني: ”علوم اجتماعي در ايران آبرومندانه آغاز شد. مرحوم صديقي بر حسب شخصيتي كه داشت توانست اين كار را بكند، قبل از انقلاب، جامعه‏شناسي متقاضيان زيادي هم داشت. منتهاي مراتب يك سلسله مسائلي هم در توسعة علوم اجتماعي در ايران دخالت كرد. رشته در واقع از غرب آمده بود. هر چند ما انديشه‏هاي جامعه‏شناختي داشتيم ولي جامعه‏شناسي به عنوان علم جديد را از غرب گرفته بوديم. مسأله‏اي كه من از نزديك با آن آشنا هستم مسألة مفاهيم و لغات آن است كه الفباي اين علم است. ما با انبوه كثيري از مفاهيم مواجه بوديم كه بايد ترجمه مي‏شد. متأسفانه فرهنگستاني هم نداشتيم كه به موقع لغات را ترجمه و تهيه كند. بنابراين، اين كار به عهدة افراد گذاشته شد و هر كس به ترجمه و وضع مفاهيم پرداخت كه به آن آشفته بازار لغات و اصطلاحات جامعه‏شناسي مي‏گويم. لغات، خودش تبديل به يك دكان شد و برخي براي اظهار فضل هم لغت وضع مي‏كردند. در صورتي كه زبان وسيله‏اي براي تحصيل ارتباطات انساني و انتقال و تبادل انديشه است. ولي براي ما به نحوي پيش رفت كه گفت و گو و تفاهم در بين انديشمندان نيز با مشكل مواجه شد و در انتقال انديشه‏هاي جامعه‏شناسي مسأله‏دار شديم“.
دكتر باقر ساروخاني استاد دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، در گفت و گو با خبرنامه انجمن جامعه‏شناسي ايران ضمن بيان مطالب فوق تاريخچه كوتاهي را در اين حوزه شرح داد. وي گفت: ”مرحوم صديقي انجمن لغات و اصطلاحات جامعه‏شناسي را سال 48 تأسيس كرد كه من دبير آن شدم ولي چند صباحي فعال بود و پس از مدتي، به صورت آشفته‏ بازاري تداوم پيدا كرد. هدف من در فرهنگ علوم اجتماعي هم اين بود كه كمي به اين بي‏نظمي، نظم دهم. به نظرم در اين زمينه بايد انجمن بايد با همكاري فرهنگستان علوم، گروهي داشته باشد كه زبان رشتة علمي خود را سامان دهد كه هم به تفاهم انديشمندان كمك مي‏كند و هم به رشد و گسترش علم جامعه‏شناسي مدد مي‏رساند. اگر يك مركز علمي چنين كاري كند، آرايش داراي حجيت هم مي‏شود.
در حوزة جامعه‏شناسي، ما گسترش كمي داشته‏ايم ولي آن‏چه مهم‏تر است گسترش كيفي است. زماني كه سال‏هاي 47 و 48، انجمن علوم اجتماعي تشكيل شد 16 نفر بيشتر نبوديم. ولي الآن به لحاظ رشد كمي، مشكلي نداريم. در رشد كيفي هنوز بند نافمان را از تئوري‏هاي غريي قطع نكرده‏ايم. در آثار و مقالات علمي اصرار است كه يك نظريه از دانشمندان غربي مطرح شود. ما در بسياري از موارد انديشه‏هاي بديع ايرانيان را در هالة انديشه‏ها و تئوري‏هاي غربي مطرح مي‏كنيم. استادي كه در حوزة تخصصي خودش تئوري دارد، ضرورتي ندارد به فلان دانشمند غربي اتكا كند. به نظرم بدون نياز به استناد به دانشمندان غربي بايد سخنش مورد استناد علمي قرار گيرد. آن چه در كار توليد دانش كم داريم، اتكاي به نفس و نيز توجه كافي به تفاوت‏هاي فرهنگي است. ما هرگاه به فرهنگ ايراني توجه كرديم و اعماق آن را يافتيم در علوم اجتماعي موفق‏تر شده‏ايم. البته نه اينكه ما از دانش غرب استفاده نكنيم بلكه مهم اين است كه آن دانش را در سرزمين ايران و فرهنگ ايراني درك كنيم. حتي در مورد ابزار نيز نبايد غافل باشيم كه ابزاري كه در غرب جواب مي‏دهد و از طريق آن دانش توليد مي‏شود، لزوماً در ايران نيز پاسخ نمي‏گويد. ما نيازمند ابزار بومي براي توليد دانش هستيم. در هر حال، ما براي گسترش كيفي علوم اجتماعي در ايران نيازمند گام‏هاي بلندي هستيم؛ چه در حوزه‏ي توليد علم و چه توليد نيروي انساني كيفي و توانمند و چه تشكيلات و برنامه‏ريزي علوم اجتماعي.
علوم اجتماعي و جامعه‏شناسي در ايران چندان به آحاد جامعه شناسانده نشده‏اند. علاوه بر اين كه ارزش و قدر اين علوم، نيز مورد توجه قرار نگرفته است. اگر اصحاب علم، ارزش اجتماعي بالا پيدا نكنند، انگيزه‏هاي بالا هم پيدا نمي‏كنند. براي ما اعتبار انگيزشي مهم است. اگر محققي انگيزه‏هاي علمي نداشته باشد و تنها انگيزه‏اش ارتزاق و گذران زندگي باشد، آن تحقيق متعالي نخواهد شد. وقتي چنين وضعيتي وجود نداشته باشد، ما ديگر عاشق اين علم نخواهيم داشت. ما دچار يك نوع دور معيوب هستيم. از يك طرف علوم اجتماعي غريب و در حد كمياب باقي مي‏ماند و از سوي ديگر استعدادهاي بالا به آن روي نمي‏آورند. وقتي اين گونه باشد، دانش و توليد علم هم سقوط مي‏كند. كيفيت علم هم سقوط مي‏كند در حالي كه علوم اجتماعي جزء لاينفك توسعة پايدار است. اما جذابيت اين دانش را احساس نكرده‏ايم. از اين‏رو، از مسئولان انتظار بيشتري داريم تا به اين علم توجه شود؛ چرا كه تمام حوزه‏هاي توسعه، آثار اجتماعي دارد و بايد از دانشمندان اين حوزه براي شناخت دقيق ابعاد اجتماعي آن دعوت شود.
در عين حال رسالت بزرگي هم گردن ماست. وقتي تدريس مي‏كنيم، تحقيق و توليد علم مي‏كنيم، بايد توجه داشته باشيم كه كار علمي هرچند فرآوردة دانش است بايد توليد كنندة دانش هم باشد.
در حوزه‏هاي آموزش هم كارهاي بزرگي پيش‏رو داريم. توجه به كميت در اين حوزه، كيفيت را از ذهن ما دور كرد. علوم اجتماعي از يك نظر ساده و از نظري دشوار است، سهل و ممتنع است. اگر قرار باشد جامعه‏شناسي به درستي انتقال داده شود، افراد ذي صلاح بسيار و شيوه‏هاي دقيق آموزشي لازم داريم. بنابراين با اين شيوه‏هاي فعلي، با كلاس‏هاي مملو از دانشجو در نقاط مختلف ايران و حتي برخي روستاها و بدون كنترل صلاحيت اساتيد، معلوم نيست دانشجو از توانمندي لازم براي شناخت مسائل اجتماعي برخوردار شود. برخي مي‏انديشند ما با انباشتن اطلاعات در مغز دانشجو موفق هستيم. در حالي كه با اين روش ما نوعي دانش‏زدگي هم توليد مي‏كنيم. ما نيازمند آن هستيم كه اشتهاي آموزشي را برانگيزيم. ما به جاي اين كه دريا دريا دانستني بر دانشجو وارد كنيم بايد از درون او را بازسازي كنيم. دانشجويان ما بايد عاشقان كوچك علم باشند. اما كلاس‏هاي ما تا چه حد اين عاشقان را توليد مي‏كنند؟
نكتة ديگر اينكه مي‏دانيم حوزة نشر حوزة جريان و انتقال انديشه است. در اين زمينه دانش جامعه‏شناسي با مشكلات زيادي مواجه بوده است. در بيشتر موارد نتايج پژوهش‏ها در كتابخانه‏ها حبس مي‏شوند و پژوهش‏هاي ديگر در عرض آن عمل مي‏كنند كه هرز نيروها و انرژي‏هاست. بنابراين شفافيت بازار و طولي شدن جريان علم با نشر علم سر و كار دارد. ما به بانك اطلاعاتي نياز داريم كه در اين زمينه مددرسان باشد. اين جملة معروفي است كه دانشمندان بايد بر شانه‏هاي يكديگر قرار گيرند. من بيشتر به نشر كيفي توجه دارم. ما نيازمند بازار هستيم كه عيار كالاها را مشخص كند. در عين اينكه اين بازار، بازار ارزشيابي و نقد است، مقوم و مشوق كار ماست. ما بايد در بازار، پيام مناسب داشته باشيم تا در بازار دانش كيفيت را مبادله كنيم تا از بازار بياموزيم و به آن افتخار كنيم، چون بازار تعاطي انديشه‏هاست.
در علوم اجتماعي عام و غيرتخصصي هم مشكلات زيادي داريم. مردم ما كمتر به كتاب علاقه‏مند هستند. تيراژ كتاب‏ها پايين است. با پايين بودن تيراژ، قيمت كتاب گران‏تر شده و خريداران نيز كمتر مي‏شوند. ما در اين زمينه نيز با يك دور مواجه هستيم كه خود بر افت دانش عام اجتماعي تأثير مي‏گذارد. اگر زندگي فرد با نشر اثر تأمين شود، در اين حوزه تخصص مي‏يابد تا بتواند توليد كند و اثرگذار هم باشد. در غير اين صورت اگر بخواهد كارهاي بسيار ديگري هم انجام دهد از نظر كيفي افت مي‏كند و چون نمي‏تواند در سطح جهاني نيز به تبادل دانش بپردازد، به نوعي دچار اين تحريف ارزشي هم مي‏شويم كه كالاي آن‏ها براي ما بهتر است.
پس گسترش كيفي علوم اجتماعي ضرورتي اجتناب‏ناپذير و جزء لاينفك توسعة پايدار است كه در اين زمينه كار چنداني انجام نشده و اميدوارم بتوانيم گام‏هاي مؤثري برداريم.
اين همايش يك سلسله كاركردهاي نهان دارد. اصحاب علم را دور هم جمع مي‏كند. بعد همبستگي را بين آنان تقويت مي‏كند. تعاطي فكر و تبادل انديشه، گفت و گو، توليد علقه و شناخت از كاركردهاي آن است. از اين‏رو، في نفسه كار درستي است. زماني كه ما 16 نفر بوديم، همبستگي بالايي داشتيم حالا اگر هزار نفر اين همبستگي را داشته باشند، اثرگذارتر مي‏شوند.
گذشته از اين وقتي قرار است آسيب‏ها و مسائل مطرح شود، گام اول شناخت، اولويت‏بندي و در انداختن راه‏هاي حل آن‏هاست. چه مسائلي كه حل آن‏ها به مسؤولان باز مي‏گردد و چه از دست ما برمي‏آيد حال فردي يا جمعي. تكرار مي‏كنم فايدة اين همايش‏ها در سالن سخنراني‏اش نيست. در بسياري از موارد پشت صحنة آن اتفاق مي‏افتد. آن بازار دانش در اينجا خود را مي‏نماياند و به توليد و گسترش انگيزه‏ها مدد مي‏رساند“.

دكتر غلامعباس توسلي استاد دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در بيان مسائل و موانع رشد علوم اجتماعي ايران، به تحليل تاريخچه مختصري از نحوه شكل‏گيري و توسعه اين علم در كشور پرداخت. آنچه در زير مي‏خوانيد متن پياده شده گفت و گوي ايشان با خبرنامه انجمن جامعه‏شناسي ايران است:
”تمام موسسات، نهادها، سازمان‌ها، رشته‌هاي تحصيلي دانشگاهي و غيردانشگاهي خواه و ناخواه در سير تكوين و تحول خود با عوامل كمك‌كننده و پيش‌برنده و بازدارنده مواجه مي‌شوند. اين عوامل مي‌توانند دروني آن نهادها و يا بيروني باشند. در هر دوره‌اي بعضي از اين عوامل به طور مثبت و در دوره‌اي به طور منفي عمل مي‌كنند. منتها اين عوامل را بعد و قبل از انقلاب بايد جدا كرد. قبل از انقلاب به هر حال ايران در زمينة رشته‌هاي علمي و دانشگاهي گام‌هاي بلندي برداشته بود؛ از زمان اميركبير با تأسيس دارالفنون و راه‌اندازي رشته‌هاي مورد نياز آن دوره تا دهة پنجاه منتهي به انقلاب. در ابتدا، ساختار جامعة ايران به نحوي است كه تحمل و توان پذيرش كامل علوم جديد را ندارد و پس از سه سال با قتل اميركبير فعاليت دارالفنون رو به افول مي‌رود. در دورة مشروطيت خيلي‌ها كم و بيش با مدرنيته آشنا شده بودند و به همين جهت مدارس نوين نيز توسعه پيدا مي‌كند و حتي رشته‌هاي دانشگاهي نيز به وجود مي‌آيد و يكي از موسسات رشته‌هاي علوم سياسي را نيز تدريس مي‌كرد. ولي در دورة رضاشاه است (1313) كه شاهد تأسيس دانشگاه تهران و راه‌اندازي رشته‌هاي گوناگون و آغاز روند توسعه دانشگاه‌ها و رشته‌هاي علمي هستيم. چند سالي طول نمي‌كشد كه جامعه‌شناسي نيز وارد دانشگاه مي‌شود و آن طور كه مرحوم صديقي به خودم گفتند در سال 1317 يك درس جامعه‌شناسي آموزش و پرورش برگزار مي‌شود و بعدها به جامعه‌شناسي عمومي تبديل شد. در سال 1337 است كه با تأسيس موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي اين روند وارد مرحله جديدي مي‌شود و تعدادي از جامعه‌شناسان، جمعيت‌شناسان و مردم‌شناسان جمع مي‌شوند و تدريس مي‌كنند. در اين جا مي‌بينيد كه فوق‌ليسانس جامعه‌شناسي،‌ قبل از ليسانس آن راه‌اندازي مي‌شود. كساني كه فوق‌ليسانس جامعه‌شناسي مي‌خوانند، ليسانس خود را در يكي از رشته‌هاي انساني گرفته بودند.
همراه با موسسه تحقيقات اجتماعي، تبليغات زيادي در مورد علوم اجتماعي شد و دوره‌اي هم بود كه اين علم در دنيا در اوج شهرت بود و جايگاه ويژه‌اي هم داشت. از اين دوره است كه اين رشته رشد قابل توجهي مي‌كند و در بيرون از دانشگاه نيز همايش‌ها و مجلات نيز به مسائل و مشكلات اجتماعي مي‌پردازند. بعد از اين دوره رشته علوم اجتماعي به عنوان يك گروه در دانشكدة ادبيات با مديريت دكتر صديقي در دانشگاه تهران به وجود مي‌آيد.
در دوره قبل از انقلاب اين رشته به خاطر نو بودن، توانست توسعه بيشتري پيدا كند. به طوري كه در 1350 بحث احداث دانشكده مستقل مطرح شد و در دوره‏اي كه دكتر نهاوندي كه رياست دانشگاه تهران را برعهده داشتند، اين بحث به طور جدي پيگيري شد و رشته‌هاي جامعه‌شناسي، مردم‌شناسي، جمعيت‌شناسي و تعاون از حالت موسسه به رشته علمي درآمد. در اين دوره‌ها ما با اقبال انتخاب اين رشته‌ها از سوي دانشجويان مواجه هستيم به طوري كه در دوره‌اي براي جذب دانشجو شرط معدل سه به بالا يعني بالاتر از 15 مطرح مي‌شود.
در مجموع، در اين دوره كسي مانع نبود، ولي كتاب كم بود، تحقيق كم بود، هر چند مجله نامه علوم اجتماعي پايه‌گذاري شد و موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي يكسري كتاب منتشر كرد كه تا آخر آن دوره حدود 150 عنوان شد، با اين حال جزوه درسي بر كتاب غلبه داشت. در اين دوره موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي با سازمان برنامه رابطه نزديكي داشت و در مجموع مديريت سياسي مانع رشد علم نبود، هر چند به خاطر مديريت از بالا محدوديت‌هايي اعمال مي‌شد. شايد علت آن اين بود كه فعاليت‌ها كمتر حول گسترش مباحث نظري و بنيادي سير مي‌كرد و عمدتاً مطالعات كاربردي در حوزة عمل دانشگاهيان بود؛ مطالعاتي كه مورد اقبال و توجه سازمان‌هاي دولتي بود. به عبارتي ديگر جامعه‌شناسان اين دوره تلاش داشتند تا به برخي از مشكلات و معضلات جامعه بر اساس نيازمندي‌هاي سازمان‌هاي دولتي پاسخ بگويند.
غير از مشكلات بودجه‌اي و كمبود كتاب و نيز فقدان تشكيلات كامل و جامع كه در حال شكل‌گيري بود، به جهت اين كه عوامل عمده،‌ عوامل تأسيسي و شكل‌گيري رشته است، نمي‌توان به صراحت در بارة آزادي آكادميك قضاوت كرد. هر چند براي برخي از آقايان مشكلاتي فراهم مي‌شد، مخصوصا چپي‌ها ولي آن‌ها هم پذيرفته بودند كه در مؤسسه به نحو ديگري عمل كنند.
ولي بعد از انقلاب و با شكل‌گيري انقلاب فرهنگي، عده‌اي مخصوصا برخي دانشجويان و روحانيون انگشت روي رشته‌هاي علوم اجتماعي (جامعه‌شناسي، اقتصاد، تعليم و تربيت، روان‌شناسي و حقوق) گذاشته بودند و قرار شد اصلاحات اساسي داشته باشند تا با اسلام هماهنگ باشد. در اين دوره، تعدادي از اساتيد به خارج رفتند، بازنشست و يا اخراج شدند. از سوي عده‌اي از دانشجويان نسبت به آن‌ها و ستاد انقلاب فرهنگي فشارهايي بود. ما در دانشكده خودمان در سال‌هاي منتهي به انقلاب 51 نفر دكترا داشتيم كه تدريس مي‌كردند كه بعد از بازگشايي دانشگاه‌ها بعد از انقلاب فرهنگي 17 نفر شدند و بيشتر آنها مربي بودند و دكترا هم نداشتند. وقتي اين كمبود پيش آمد، عده زيادي با فوق‌ليسانس براي تدريس آمدند كه افت زيادي را در جامعه‌شناسي ايجاد كرد. روساي دانشگاه‌ها نيز از جرياني انتخاب مي‌شدند كه با اسلامي شدن دانشگاه‌ها سمت و سو داشتند و با دانشجوياني كه در آن طيف قرار داشتند و نمي‌دانيم از كجا سرچشمه مي‌گرفتند و فشاري را به آزادي آكادميك وارد مي‌كردند. هر چند موارد درگيري كم بود ولي به عنوان يك عامل نامساعد مهم بر تدريس و نشر منابع تأثيرگذار بودند.
يكي ديگر از مشكلات بعد از انقلاب اين بود كه در جذب اساتيد ديگر سخت‌گيري‌هاي علمي قبل از انقلاب نمي‌شد. اساتيد با احكام وزارت علوم جذب دانشگاه‌ها مي‌شدند و بسياري از آنها از تربيت مدرس مي‌آمدند و دانشكده‌ها در اين مورد دخالتي نداشتند. همين نيز موجب شد كه مديريت دانشگاه‌ها به دست جوان‌ترها بيافتد و تعداد انگشت‌شمار قديمي‌ها كنار زده شوند.
در حوزة كتاب هم مشكل بود. اساتيد جرأت نمي‌كردند كتاب‌هاي اساسي را كه در يك محيط با آزادي آكادميك تهيه شده بود، ترجمه كنند. مركز نشر دانشگاهي نيز مميزي كتاب را داشت و كتاب‌ها به سختي منتشر مي‌شدند. در مجموع آزادي آكادميك با حضور گروه‌هاي فشار در دانشگاه‌ها لطمه ديد. اين گروه‌ها عمدتا دانشجويان بودند كه از جاهاي ديگري تغذيه مي‌شدند و گاه درگيري‌هايي را با اساتيد دامن مي‌زدند. همين نيز موجب مي‌شد تا اساتيد نتوانند به راحتي تدريس كنند. در اين سال‌هاي اخير است كه مشكلات كمتر شده است. هم از نظر نيروي تدريس كه به حدي رسيده است با مشكل كمتري مواجه باشيم و نيز امكان نشر كتاب هم بيشتر فراهم شده است اما ما هنوز هم در جستجوي نحوة عبور از سدها و موانعي هستيم كه بعد از انقلاب به وجود آمد و هنوز به وضعيت مطلوب نرسيده‌ايم و اميدوارم هنگامي برسد كه بتوانيم به لحاظ كيفي نيز به سطح بالاي جهاني برسيم و فقط دانشجو پرور نباشيم“.

  درباره باقر ساروخانى متولد ۱۳۱۸ قزوين
- دانش آموخته رشته جامعه از دانشگاه سوربن فرانسه
- اخذ دكتراى دولتى با درجه دتا
- ارائه طرح و تأسيس كارشناسى ارشد پژوهش
- برنده جايزه بهترين پژوهش سال دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۷
- برنده جايزه بهترين كتاب سال دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۰ به خاطر تأليف
- دايره المعارف علوم اجتماعى
- تدريس جامعه شناسى و ارتباطات در دانشگاه تهران
- استاد نمونه دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۰
- عضويت در كميته بين المللى جامعه شناسى خانواده از سال ۱۳۵۵ تاكنون
- بعضى از آثار او عبارتنداز: جامعه شناسى وسايل ارتباط جمعى، فرهنگ جامعه شناسى، جامعه شناسى خانواده، جامعه شناسى ارتباطات، روش هاى تحقيق در علوم اجتماعى، روان شناس

  درباره باقر ساروخانى متولد ۱۳۱۸ قزوين
- دانش آموخته رشته جامعه از دانشگاه سوربن فرانسه
- اخذ دكتراى دولتى با درجه دتا
- ارائه طرح و تأسيس كارشناسى ارشد پژوهش
- برنده جايزه بهترين پژوهش سال دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۷
- برنده جايزه بهترين كتاب سال دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۰ به خاطر تأليف
- دايره المعارف علوم اجتماعى
- تدريس جامعه شناسى و ارتباطات در دانشگاه تهران
- استاد نمونه دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۰
- عضويت در كميته بين المللى جامعه شناسى خانواده از سال ۱۳۵۵ تاكنون
- بعضى از آثار او عبارتنداز: جامعه شناسى وسايل ارتباط جمعى، فرهنگ جامعه شناسى، جامعه شناسى خانواده، جامعه شناسى ارتباطات، روش هاى تحقيق در علوم اجتماعى، روان شناسى اجتماعى كار صنعتى، بنيادهاى انديشه در علوم ارتباط و...

ى اجتماعى كار صنعتى، بنيادهاى انديشه در علوم ارتباط و...

 

با سلام

چون من دارم لیسانس پژوهشگری می گیرم دوست دارم کمکم کنید . راستی داریم به روز و هفته معلم نزدیک می شیم جا داره از زحمات معلمان زحمتکش تشکر کنم . مخصوصا از زحمات معلم های خودم از ابتدایی تا دانشگاه (اساتید) تشکر کنم : خانم نادری -خانم بزازان-اوغازیان و...تا جناب استاد محمدپور . 

مدرسه ابتدایی حسن زاده روستای خانلق -راهنمایی غیرانتفاعی ارشاد -دبیرستان باغبان ۱و۲-پیش دانشگاهی شاهد و دانشگاه پیام نور .

حالا درباره جامعه شناسی شهری مطلب می زارم :

تاریخ پیدایش شهر

نگاه اجمالی

اگر با این سوال شروع کنیم که شهر چیست؟ بدون شک باید به تاریخ پیدایش شهر نیز توجه کنیم، زیرا تعریف شهر بدون توجه به این که شهر در چه زمان و مکانی پدید آمده است میسر نخواهد بود. موجب جالب توجه این است که شهرها نسبت به تاریخ زندگی بشر عمر کوتاهی درند. اولین شهرهای جهان در5500 سال پیش پدید آمد. این دور زمانی شامل تمام تاریخ نوشته شوده بشر می‌شود، چون ثبت وقایع با پیدایش شهر
توام بوده است. اما در عین حال نسبت به عمر بشر در کره زمین که چیزی در حدود نیم میلیون سال و تاریخ پیدایش هموسپینس (Homosapiens) که حدود 40000 سال است، دوره‌ای نسبتا کوتاه می‌باشد. در هر حال برای یافتن منشا پیدایش شهر ناچار هستیم که به تاریخ آثار باستانی رجوع کنیم. ابزار باقی مانده و ابنیه تاریخی تا حدودی کمک می‌کنند. باد کوشش کنیم تا در این آثار تصویری از فرهنگ انسانهای اولیه و تصویر آنها زمان و مکان پیدا کنیم.

تاریخچه پیدایش زمین

اولین شهرهای جهان برمبنای نظر کوردن چیلد در بین النهرین حدود 300سال قبل از میلاد مسیح پدید آمدند و شهرهایی را بوجود آوردند که بین 12000 تا 24000 نفر سکنه داشتند. بعضی ازجامعه شناسان شهر مانند راسیزمن اظهار می‌دارند که علت پدید آمدن شهر را نمی‌دانند و بعضی دیگر معتقدند که پیدایش شهر بخشی از تکامل اجتماعی بوده است پس از این که انسان از مرحله اقتصاد معیشتی عبور می‌کند و کنترل محیط را بیشتر در اختیار می‌گیرد برای ساختن شهر آمادگی پیدا می‌کنند، یعنی توانایی ساختن محیط اجتماعی پیچیده‌تری را به دست می‌آورد.
در هر صورت برای پیدایش شهر انسان باید از مرحله ابتدایی تنازع بقا عبور کند و وابستگی انسان به طبیعت بطور نسبتی کمتر شده ، وابستگی اجتماعی او بیشتر می‌شود.

همان طور که قبلا ذکر شد اولین شهرهای جهان حدود 3500 قبل از میلاد مسیح در بین النهرین در دره‌های حاصلخیز
دجله و فرات بوجود می‌آیند. شهرهایی مانند کیش ، «اور» ، «لاگاش» ، «بابل» ، آشور ، سومر و نینوا. آنگاه در مصر باستان حدود 3100 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند «تبس» و «ممفیس» در کنار رودخانه نیل شکل می‌گیرند و در حدود 2500 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی مانند «موهنجودارو» و «هاراپا» در کنار رودخانه سند بوجود می‌آیند. در حدود 1500 سال قبل از میلاد مسیح شهرهایی در دره زرد ساخته می‌شوند. شهرهای یونان و روم جدیدتر هستند و به 300 تا 400 سال قبل از میلاد مسیح باز می‌گردند. در نیم کره غربی در قاره آمریکا بین 300 سال قبل از میلاد مسیح تا 300 سال بعد از میلاد در تمدن ما یا شهرهایی بوجود می‌آیند که به دلایل نامعلوم از بین می‌روند.

وجه تمایز سکونت گاه شهری از نظر گوردون چایلد

  • پیدایش تمایز متحصصین تمام وقت مانند روسا ، روحانیون ، نویسندگان و کارکنان حمل و نقل. این متخصصین خدمات خود را در مقابل مواد غذایی که کشاورزان تولید می‌کردند ارائه می‌دادند. در شهرهای باستانی جذب بین النهرین روحانیون غذا ، مسکن و پوشش خود را از طریق خراج تامین می‌کردند. این خراج یا نوعی مالیات توسط مدیران معابد از کشاوران و روستائیان تامین می‌شد. شهرهای اولیه جمعیت کمی ‌را در خود جای می‌دادند چون تکنولوژی کشاورزی هنوز نمی‌توانست تولید مازاد زیادی داشته باشد . عده کمی از تولید مواد غذایی رها شده بودند.

  • خصلت دیگری که چایلد به آن اشاره می‌کند تراکم بیشتر جمعیت در مناطق شهری است که نسبت به جمعیت دهات نوسنگی به مراتب بیشتر است. چون افراد شهرنشین برای تولید مواد غذایی به زمین‌های وسیع نیاز ندارند. جمعیت شهرهای سومر در حدود 7000 تا 20000 نفر بوده است و اروک جمعیتی در حدود 50000 نفر داشته است و مساحت آن در حدود 1100 ایکر بوده است.

  • منوط به شکل جالب توجهی در شهرهای اولیه توسط هنرمندان که تخصصی کار می‌کردند خلق شده است، پیدایش خط و مفهوم اعداد در اولین شهرهای جهان پدید می‌آید. در ابتدا کارکرد اصلی خط و اعداد ثبت میزان مواد غذایی ذخیره شده ، احشام یا نقل و انتقال زمین بوده است. بناها عظیم و با شکوه که نمایشگر تولید مازاد جامعه بودند در شهرها ساخته می‌شوند.

  • اشکال ابتدایی ریاضیات و نجوم توسط بخشی از جمعیت که با سواد بوده‌اند بوجود می‌آید. محاسبه زمان با استفاده نجوم شکل می‌گیرد و حتی سومری‌ها از این طریق زمان آبیاری مزارع خود را تعیین می‌کردند. معابد سومری با معماری جالب توجه آن ، بدون دانش ریاضی نمی‌توانسته ساخته شود.

  • تجارت خارجی به علت وجود تولید مازاد پدید می‌آید و حتی در شهرهای اولیه هم وجود داشته و با اهمیت بوده است، که نمایشگر وابستگی متقابل جوامع به یکدیگر ، فراتر از روابط محلی می‌باشد. مثلا چوب و سنگ در سومر کمیاب بوده و اغلب از طریق تجارت تامین می‌شده است.

  • جامعه‌ای با ساخت طبقاتی در اثر توزیع نا برابر منابع و فعالیت‌های تخصصی پدید می‌آید. برگزیدگان کارکردهای مهمی‌ را در جامعه عهده‌دار بودند، اغلب دینی ، سیاسی و نظامی. شیوه زندگی آنها تفاوت آشکاری با روستائیان کشاورز داشت. جواهرات ، اشیا خانگی ، آلات موسیقی و دیگر اشیایی که در مقبره‌های سلطنتی اور کشف شده نمایشگر سطح بالای زیباشناسی و تکنیکی این فرهنگ است، و نیز نمایشگر زندگی مرفه برگزیدگان است.

اولین تشکل شهری

اولین شهرهای جهان دیوار نداشتند. بنایی که شاید بتوان آن را دژ یا قلعه گفت محل سکونت حاکم یا پادشاه بود که معمولا نوعی معبد هم در کنار آن دیده می‌شود. این حاکم اولیه مقم روحانی نیز داشته است. در این حاکم اولیه شکلی از قدرت معنوی و مقدس در کنار نیروی بدنی قوی با یکدیگر آمیخته شده بود؛ کسی که می‌توانست بر محدودیت‌های طبیعی غلبه کند. بنابراین در اولین شهرهای جهان نخستین شکل حکومت و سیاست نیز در غالب یک چنین شخصیتی ظاهر می‌شود. دژ اولیه به تدریج مجلل‌تر می‌شود، بطوری نمایشگر قدرت سمبولیک حاکم است و در اطراف این مجموعه دژ و معبد دیواری کشیده می‌شود و شهرها در اطراف این هسته اصلی ساخته می‌شوند.

اولین شهرهای جهان در مناطقی ساخته می‌شوند که نه تنها از حاصلحخیز و پر آب هستند بلکه از نظر جغرافیایی حاصلخیز و پرآب هستند بلکه از نظر تردد و حمل نقل نیز در موقعیت خوبی قرار دارند. شهر برخلاف
روستا متشکل از اقوام گوناگون است؛ مکانی است که تبادل فرهنگی گوناگون ممکن می‌گردد و یکپارچگی ذهنی ضعیف می‌شود. و به تدریج شخصیت‌های متفاوت در شهر شکل می‌گیرند. برخورد فرهنگها نقش عمده‌ای در توسعه و پیشرفت تکنولوژی و دانش و توسعه تمدن بشر داشته است.

 

منبع:دانشنامه 

حالا اگه حال کردی نظر بده.